قرائت دفتر ۶ بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار بیت ۲۳۳۳

M6:2333 — خود ندارم هیچ به سازد مرا / که ز وهم دارم است این صد عنا

خود ندارم هیچ به سازد مراکه ز وهم دارم است این صد عنا
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2333

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: من از خود چیزی ندارم که بتواند مرا سامان بخشد و نیکو گرداند، چرا که این صدها رنج و سختی که بر من می‌رسد، همه از پندارِ دارایی و اتکا به خویشتنِ من است. معنا: انسان در ذات خود فاقد هرگونه دارایی و توانایی مستقل برای ساختن خویش است؛ هر رنج و بلایی که او را در بر می‌گیرد، از توهمِ داشتنِ خودی و وابستگی به آن سرچشمه می‌گیرد.

شرح

«خود ندارم هیچ، به سازد مرا / که ز وهم دارم است این صد عنا.» این بیت ژرف، از زبان درویشی می‌آید که به عمق فقر وجودی خویش پی برده است. من بی‌تردید می‌گویم که این اعترافِ او، نه از سر فروتنیِ صرف، بلکه از سر بصیرتی عمیق است؛ بصیرتی که مولانا در سراسر مثنوی بر آن تأکید دارد، به‌ویژه در تبیین حقیقت آدمی در نسبت با خداوند.

درویش در اینجا اذعان می‌کند که «هیچ» است. به تعبیرِ خودِ مولانا در همین باب، وقتی در عالم بی‌هوشی و خواب قرار می‌گیرد، «هیچ» است و در زمان هشیاری نیز در «پیچ» و دغدغه‌های عالم؛ «هیچ دیگر بر چنین هیچی منه / نام دولت بر چنین پیچی منه.» پس چه از خود دارد که بتواند خویشتن را بسازد و سامان دهد؟ هیچ! او موجودی تهی‌دست است، جعبه‌ای خالی که تنها می‌تواند انتظار پر شدن داشته باشد. این همان ناتوانی ذاتیِ مخلوق در برابر خالق است.

صدها رنج و بلایی که بر او می‌رسد، این «صد عنا»، نه از قضا و قدر کور، بلکه از توهمِ «داشتن» است. انسان گمان می‌کند که «چیزی» است، «مالک» چیزی است، «توانایی» دارد و «اختیار» می‌کند. این «وهم دارم» است که بلا می‌آفریند. مولانا به روشنی بیان می‌کند: «می‌گوید که من که ندارم، فقط وهم دارایی دارم.» این ادعای مالکیت و استقلال، در واقع حجابی است که ما را از حقیقت وجودی خود دور می‌سازد. رنج ما از آنجاست که بر آنچه نداریم، ادعای داشتنش را می‌کنیم.

این بینش، تداعی‌گر مفهومی عمیق‌تر در مثنوی است؛ آنجا که مولانا تمثیل «الف» و «میم» را می‌آورد. «الف» که هیچ نقطه‌ای و سرکشی ندارد، با غرور و «نرگدایی» خود را قوی می‌پندارد؛ این از غفلت اوست. اما «میم» که دلتنگ و تنگنازده است، به ضعف و فقر خود آگاه است و این خودِ «عاقلی» است. درویش اینجاست که خود را در مقام «میم» می‌بیند، نه در وهمِ «الف» که به دلیل نادانی و غفلت، مدعی استقلال و دارایی است. حکمت، در آگاهی به فقر ذاتی و نداشتن خویش است.

این نه جبرگرایی است، بلکه فهمِ جباریت حق است. انسان اگر به خود بنگرد، خود را در برابر اراده و خلقت الهی، کاملاً ناتوان می‌یابد. اگر به اختیار ما بود، همان‌گونه که در ادامه می‌آید، خویشتن را به نیکوترین وجه می‌آفریدیم، از رنج‌ها دوری می‌کردیم و دغدغه‌ای نداشتیم. اما چنین نیست. «گر به خویشم هیچ رای و فن بدی / رای و تدبیرم به حکم من بدی.» اینجاست که تنها راه، دست برداشتن از این «وهم دارایی» و روی آوردن به «دارایی حقیقی» است که از جانب حضرت حق می‌رسد. این بیت، در حقیقت، دعای عاجزانه‌ای برای اعطای «دارایی حقیقی» در مقابل «وهم دارایی» است و اساسِ «افتقار» و «غنای بالله» را نشان می‌دهد.

نکات کلیدی

  • حقیقت انسان فقر و تهی‌دستی ذاتی است، نه دارایی و استقلال.
  • رنج‌ها و مشکلات بشری ریشه در «وهم دارایی» و ادعای استقلال از حق دارد.
  • تشخیص ناتوانی و فقر خویش، آغاز راه عقل و بصیرت است.
  • کمال انسانی در تسلیم در برابر مشیت الهی و درخواست «دارایی حقیقی» از اوست.
  • مولانا تاکید می‌کند که هستی ما چون جعبه‌ای خالی است که تنها با پر شدن از جانب حق، معنا می‌یابد.

Sources: d6-s54 · 59:13:00 d6-s54 · 03:52:00 d6-s54 · 07:37:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.