قرائت دفتر ۶ بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن بیت ۲۵۹۰

M6:2590 — گفت الصدقه مرد للبلا / داو مرضاک به صدقه یا فتی

گفت الصدقه مرد للبلاداو مرضاک به صدقه یا فتی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2590

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دلقک گفت: «صدقه دفع‌کنندهٔ بلاست؛ ای جوانمرد، بیماران خود را با صدقه درمان کن.»

معنا: این بیت، به نقل از دلقک در داستان، به این باور رایج اشاره دارد که صدقه دادن نه تنها بلا را از انسان دور می‌کند بلکه می‌تواند راهی برای درمان بیماری‌ها نیز باشد.

شرح

این بیت، از زبان دلقکی می‌آید که در داستان مثنوی می‌کوشد پادشاه را از تعجیل در کیفر و ستمگری بازدارد. دلقک، که از خرد و زیرکی برخوردار است، به نکته‌ای مهم اشاره می‌کند که در فرهنگ دینی ما ریشه‌های عمیق دارد: «الصدقة ترفع البلاء» و «داووا مرضاکم بالصدقة.» این سخنان نه تنها ضرب‌المثل‌های مشهور، که مبانی رفتاری و عبادی در جامعهٔ ما بوده‌اند.

من، بر این باورم که هر عمل خیری که نتیجه‌اش به دیگران می‌رسد، به‌مراتب ارزشمندتر و بالاتر از اعمالی است که خیر آن‌ها صرفاً به خود عامل بازمی‌گردد. اگرچه نماز و اذکار نیز جایگاه خود را دارند، اما هر عبادتی که دستگیر نیازمندان شود، ده‌ها بار اجرش افزون‌تر است. مولانا نیز خود به این نکته اشاره می‌کند که به هر بهانه‌ای باید به دیگران نیکی رساند؛ حتی اگر این بهانه دفع بلا از خود یا شفای بیماران باشد. مهم آن است که این نیکی انجام شود.

این همان «چراغ دیگری روشن کردن» است که مولانا در جای دیگری می‌فرماید. باد اجل تند می‌وزد و چراغ عمر ما را دیر یا زود خاموش خواهد کرد. چاره چیست؟ نمی‌توانیم از مرگ گریخت. راهکار آن است که «چراغ دیگری» روشن کنیم؛ یعنی با احسان و نیکی به دیگران، خیری بنیاد نهیم که پس از ما نیز پاینده بماند و روشنی‌بخش شود. این است معنای بقا در فنا.

اما، دلقک به پادشاه هشدار می‌دهد که صدقه، این نیست که درویشی را بسوزانی یا چشم او را کور کنی. ستمگری، هرگز در لباس صدقه پوشانده نمی‌شود. صدقه حقیقی، رحم و مروت است، نه استبداد و خشونت.

پادشاه در پاسخ دلقک، نکتهٔ درخور تأملی را مطرح می‌کند که مولانا از زبان او بیان می‌دارد: «نیکوست خیر و موقعش / لیک چون خیری کنی در موضعش.» یعنی نیکی به خودی خود نیکی نیست؛ نیکی باید در جای خود واقع شود. اگر خیری به کسی کنی که مستحق نیست، یا آن را در راه فساد خرج می‌کند، آن نیکی نیست؛ بلکه تباهی است. در اینجاست که تمایز میان احسان کورکورانه و احسان آگاهانه آشکار می‌شود. همان‌طور که شاعر عرب می‌گوید: «اذا انت اکرمت الکریم ملکته / و ان انت اکرمت اللئیم تمردا.» اکرام نیکان بر کرامتشان می‌افزاید و اکرام فروما‌یگان بر تمردشان.

نکات کلیدی

  • صدقه دادن، راهی برای دفع بلا و درمان بیماری‌هاست.
  • هر عمل خیری که نفعش به دیگران برسد، از والاترین عبادات است.
  • برای نیکی‌کردن به دیگران، حتی با انگیزه‌های شخصی، بهانه بجویید.
  • عمر فناپذیر را می‌توان با اعمال خیر و ماندگار، در جامعه ادامه داد («چراغ دیگری روشن کردن»).
  • ستمگری و خشونت، هرگز نمی‌تواند صدقه نامیده شود.
  • نیکی باید با discernment و در جای خود انجام شود، نه کورکورانه.

Sources: d6-s58 · 01:03:06 d6-s58 · 01:08:29 d6-s58 · 01:16:15 d6-s59 · 00:03:58

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.