قرائت دفتر ۶ بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمی‌توانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موش‌خانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره بیت ۲۶۶۶

M6:2666 — بر لب جو من ترا نعره‌زنان / نشنوی در آب نالهٔ عاشقان

بر لب جو من ترا نعره‌زناننشنوی در آب نالهٔ عاشقان
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:2666

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: من بر لبهٔ جویبار به تو نعره می‌زنم، اما تو در آب، نالهٔ عاشقان را نمی‌شنوی. معنا: این بیت حال عاشقی را وصف می‌کند که بر ساحل هستی مادی، معشوق روحانی خود را فریاد می‌زند، اما فاصله و حجاب آب، مانع از آن می‌شود که معشوق ژرفای ناله‌هایش را بشنود. این تمثیلی است از ناکافی بودن ارتباط سطحی برای بیان شور و درد اشتیاق.

شرح

این بیت در دل داستان شورانگیز موش و قورباغه در دفتر ششم مثنوی جای دارد. من معتقدم مولانا در اینجا، از زبان موش (که نماد خاک، تن، و عالم مادی است) که با قورباغه (نماد جان، روح، و عالم روحانی) سخن می‌گوید، در حقیقت بی‌قراری‌های قلبی خود و غوغا و نیاز یک عاشق حقیقی را به تصویر می‌کشد. موش بر لب جویبار است، در دنیای ما، و به قورباغه که در عمق آب یعنی عالم جان قرار دارد، نعره‌زنان فریاد می‌کشد. این فریاد، «نالهٔ عاشقان» است، اما قورباغه آن را نمی‌شنود. این یک تمثیل عمیق است از ناتوانی عالم صورت و ظاهر در انتقال کامل پیام عالم معنا و باطن.

من این را اینگونه می‌خوانم که مولانا می‌خواهد بگوید این نوع ارتباطِ محدود و از راه دور، این نعره‌زنان بر لب جو، هرگز برای رفع عطش وصال و گفتگوهای پنهان کافی نیست. این ارتباط مقطعی، مانند مناجات‌های از سر تکلیف یا آداب ظاهری است که گرچه لازم‌اند، اما هرگز به ژرفای آنچه یک عاشق حقیقی در دل دارد، نمی‌رسند. آن «راز»هایی که موش می‌خواهد با قورباغه در میان بگذارد، با این فریادهای سطحی از لب جو، به گوش جان نمی‌رسد.

این بیت، مقدمه‌ای است برای ورود مولانا به بحث عمیق‌تر از تفاوت میان نمازهای پنج‌گانهٔ اهل تکلیف و «فی صلات دائمون» عاشقان. نمازهای پنج‌گانه، همچون همین نعره زدن از لب جوست، یک حداقل است، یک مینیمم برای یادآوری و ارتباط. اما برای عاشقان، «آن خمار» هرگز با پنج وقت آرام نمی‌گیرد. جان صادقان «سخت مستسقیست»، عطش بی‌اندازه‌ای دارد که تنها با وصال بی‌واسطه و همیشگی برطرف می‌شود. بنابراین، این بیت شکایتی است از محدودیت‌های عالم فیزیکی در برابر عمق نیاز روح و جان و تمنای ارتباط بی‌واسطه با معشوقی که در دریای بی‌کران هستی قرار دارد.

نکات کلیدی

  • فریاد از لب جو (عالم مادی) به تنهایی برای ارتباط با جان (عالم روحانی) کافی نیست.
  • این بیت ناتوانیِ ارتباط سطحی و ظاهری را در بیان عمقِ درد و اشتیاق عاشقان برجسته می‌کند.
  • مولانا بی‌قراری درونی و نیاز به وصال را از طریق تمثیل موش (تن) و قورباغه (جان) بیان می‌کند.
  • مقارنه بین نمازهای واجب و 'دائماً در نماز بودن' عاشقان، بر اهمیت کیفیت و مداومت ارتباط تأکید دارد.
  • عطش جان صادقان (مستسقی بودن) فراتر از ارضای ارتباطات محدود و مقطعی است و طلب وصال دائم دارد.

Sources: d6-s62 · 01:14:48 d6-s62 · 01:52:48 d6-s62 · 02:20:48

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.