قرائت دفتر ۶ بخش ۹۳ - داستان آن مرد کی وظیفه داشت از محتسب تبریز و وامها کرده بود بر امید آن وظیفه و او را خبر نه از وفات او حاصل از هیچ زنده‌ای وام او گزارده نشد الا از محتسب متوفی گزارده شد چنانک گفته‌اند لیس من مات فاستراح بمیت انما المیت میت الاحیاء بیت ۳۰۲۰

M6:3020 — هم به پشت آن کریم او وام کرد / که ببخششهاش واثق بود مرد

هم به پشت آن کریم او وام کردکه ببخششهاش واثق بود مرد
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3020

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن درویش، به پشتوانهٔ سخاوت آن کریم وام می‌گرفت، زیرا که مرد به بخشش‌های او کاملاً اطمینان داشت. معنا: این بیت بیانگر اطمینان مطلق درویشی است که با تکیه بر کرم بی‌کران یک نیکوکار، بی‌هیچ نگرانی بدهی می‌اندوزد، چرا که می‌داند آن نیکوکار هرگز او را تنها نخواهد گذاشت.

شرح

این بیت، تصویری درخشان از اعتماد بی‌قیدوشرط را در داستان درویشی وام‌دار و محتسب تبریز به ما عرضه می‌دارد. درویشی که باری سنگین از بدهی بر دوش دارد، اما هیچ غمی به دل راه نمی‌دهد؛ چرا که تکیه‌گاه او، محتسبی است با «دلی بحر آمده»، که هر تار مویش گویی «حاتم‌کده‌ای» است از سخاوت. مولانا در اینجا عمق کرم را به نمایش می‌گذارد: این محتسب حتی اگر دریایی زلال می‌بخشید، از عطای خویش شرمنده بود که چرا کم داده‌ام. و اگر ذره‌ای را به مشرقی بدل می‌کرد، باز در همتش آن را نالایقی می‌دید؛ این تصویری‌ست از بخشش لایتناهی که هیچ گاه خود را کافی نمی‌داند.

درویش ما به پشتوانهٔ همین کرم بی‌حد، «لاابالی گشته زو و وام‌جو» می‌شود. او بی‌هیچ حساب و کتابی، با اطمینانی قلزم‌وار (همچون دریا)، وام می‌گیرد. این فقط یک داستان نیست؛ مولانا در اینجا یک نمونهٔ زمینی از توکل را پیش روی ما می‌گذارد. توکلی که در آن، آدمی با پشت گرمی به یک قدرت بزرگ‌تر، نه تنها از نداری نمی‌هراسد، بلکه از آن به عنوان فرصتی برای تجربهٔ گشایش و فضل بهره می‌گیرد. همان‌طور که می‌فرماید: «گرم شد پشتش ز خورشید عرب / چه غم استش از سبال بولهب». کسی که پشتش به پیامبر اکرم (ص) گرم است، از خشم و غضب ابولهب نمی‌ترسد. یا آنکه «چون که دارد عهد و پیوند سحاب / کی دریغ آید ز سقایانش آب؟». کسی که با ابرها پیمان دارد که بر او ببارند، خود از آب دادن به دیگران دریغ نمی‌کند.

این بیت، تجلی ایمان به منبعی لایزال است که نه تنها نیازهای ما را پاسخ می‌گوید، بلکه فراخ‌تر از آن، اجازه می‌دهد که ما نیز بی‌باکانه و گشاده‌دست باشیم. اطمینان به کرم الهی، انسان را از بخل و ترس رها می‌سازد و او را به سوی بی‌باکی در هستی سوق می‌دهد، بی‌باکی‌ای که از اطمینان کامل به پشتوانهٔ عظیم و بی‌کران سرچشمه می‌گیرد. این همان «یقین» است که مثنوی وعدهٔ آن را می‌دهد؛ یقین به اینکه وجود، با ما سرِ صلح دارد و منبع رحمت و کرم او بی‌نهایت است.

نکات کلیدی

  • توکل بی‌قیدوشرط به منبع کرم الهی.
  • اعتماد مطلق به پشتوانهٔ لایزال، آدمی را از ترس و بخل رها می‌سازد.
  • ماهیت کرم حقیقی از نظر مولانا: عطایی که خود را هیچگاه کافی نمی‌داند.
  • آرامش درونی که از یقین به گشاده‌دستی هستی‌بخش حاصل می‌شود.

Sources: d6-s68 · 00:35:20 d6-s68 · 00:38:43 d6-s68 · 00:42:41

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.