قرائت دفتر ۶ بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره بیت ۳۰۴۷

M6:3047 — وان دگر سوراخ کردی پهلوش / از جماعت گم شدی بیرون شوش

وان دگر سوراخ کردی پهلوشاز جماعت گم شدی بیرون شوش
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3047

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: و آن یکی پهلویش را سوراخ می‌کرد؛ از انبوهی جمعیت (موش‌ها)، راه گریز گربه ناپدید می‌گشت. معنا: این بیت توضیح می‌دهد که اگر موش‌ها اتحاد و همبستگی حقیقی می‌داشتند، می‌توانستند گربه را چنان در هم بشکنند و محاصره کنند که دیگر راه فراری برایش نماند.

شرح

این بیت، از قلب یک تمثیل عمیق، به یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم مثنوی می‌پردازد: قدرتِ 'جمعیت' یا وحدت درونی. مولانا در اینجا در حال ترسیم وضعیتی است که موشان، نماد ضعف و پراکندگی، در برابر گربه، نماد قدرت و ترس، اگر یک صفت ویژه داشتند، چه غوغایی به پا می‌کردند. آن صفت، نه کثرت عددی، بلکه 'جمعیت' است؛ همان وحدت دل‌ها و همیت درونی.

من قویاً معتقدم که این تمثیل صرفاً درباره موش و گربه نیست؛ مولانا از ورای این داستان ظاهراً ساده، به 'هیومن کاندیشن' یا همان وضعیت انسان نظر دارد. او می‌گوید: «جمعیت به صورت‌ها فشار / جمع معنی خواه، هین از کردگار». یعنی اجتماع ظاهری و شمار زیاد، هیچ ارزشی ندارد. اگر هزاران موش گرد هم آیند اما در جانشان 'جمعیت' نباشد، همه ترسان و لرزانند و نمی‌توانند بر گربه چیره شوند. این 'فشار' یا 'ژاژ' است؛ سخنی بیهوده و توهمی بیش نیست. آنچه حقیقت دارد و اثرگذار است، 'جمع معنی' یا همان وحدت و همدلی درونی است.

عبارت «بیرون‌شوش» در این بیت به معنای مَخرج یا راه گریز گربه است. مولانا می‌فرماید اگر در دل موشان همدلی و هم‌پیمانی بود، با شهامتی همچون 'فدائیان' (همان اسماعیلیان که به شجاعت و فداکاری شهرت داشتند) بر گربه حمله می‌بردند. یکی چشمش را کور می‌کرد، دیگری گوشش را با دندان نیش می‌درید و دیگری پهلویش را سوراخ می‌کرد. آنقدر او را به وحشت می‌انداختند که گربه راهی برای فرار نمی‌یافت و از میان انبوهی از موشان، 'بیرون‌شو' از او گم می‌شد. یعنی دیگر نمی‌دانست از کجا فرار کند و چه کند.

اینجاست که مولانا از آن حقیقت ژرف‌تر پرده برمی‌دارد: «مالک‌الملک است جمعیت دهد». این وحدت و همدلی حقیقی، از آنِ خداوند است و اوست که آن را عطا می‌کند. این نوعی 'توحید افعالی' است که نشان می‌دهد حتی قدرتِ وحدت نیز منبعی الهی دارد. جسم‌ها «بر باد دان قائم چو اسم»؛ یعنی اجسام همچون اسم‌ها که قراردادی و فانی‌اند، سست و بی‌بنیان هستند، مگر آنکه دل‌ها یکی شوند. این تمایز میان 'واقعیت صورت' و 'واقعیت معنی' در مثنوی مکرراً تکرار می‌شود و به خواننده می‌آموزد که همواره از ظاهر به باطن سیر کند و حقیقت را در عمق جان‌ها و نه در کثرت عددی جستجو کند.

نکات کلیدی

  • قدرت حقیقی در وحدت درونی و همدلی (جمعیت) نهفته است، نه در کثرت عددی یا اجتماع ظاهری.
  • انبوهی بی‌روح و بی‌همیت (مانند موشان تنها) در برابر یک قدرت مسلط (گربه) کاملاً ناتوان است.
  • وحدت و همبستگی واقعی، شهامت و قدرت فداکاری می‌آفریند که می‌تواند بر ترس و موانع غلبه کند.
  • مولانا بین 'جمعیت صورت‌ها' (ظاهر) و 'جمعیت معانی' (باطن) تمایز قائل می‌شود و دومی را جوهر کارآمد می‌داند.
  • عطای وحدت درونی و قدرت اجتماع، نهایتاً از سوی خداوند (مالک‌الملک) است.

Sources: d6-s68 · 01:00:14

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.