قرائت دفتر ۶ بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره بیت ۳۰۸۷

M6:3087 — روزن چشمم ز مه ویران شدست / لیک مه چون گنج در ویران نشست

روزن چشمم ز مه ویران شدستلیک مه چون گنج در ویران نشست
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:3087

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: روزنهٔ چشمم از فروغ ماه درهم‌شکسته و ویران شده است؛ لیک آن ماه، همچون گنجی پنهان، در همین ویرانیِ چشم من جای گرفت.

معنا: این بیت بیان می‌کند که تجلی سهمگینِ نور الهی (ماه) ابتدا ادراک عادی و ظرفیت ظاهریِ چشم (روزن چشم) را در هم می‌شکند، اما همین ویرانی، زمینه را برای استقرار گنجِ معرفتِ الهی در درونِ ادراک باطنی فراهم می‌آورد.

شرح

این بیتِ مولانا، سرشار از یک معرفت عمیق عرفانی است که من بارها و بارها به آن اشاره کرده‌ام: پدیدهٔ 'ویرانی برای آبادانی'. روزن چشم ما، یعنی دریچهٔ ادراکات عادی و حسی ما، توانایی تاب آوردن در برابر تجلی تام و تمام جمال مطلق را ندارد. 'مه' در اینجا، بی‌هیچ تردیدی، کنایه از معشوق ازلی، جمال الهی، یا همان نور بی‌حدّ و حصر است. این نور، چنان نافذ و قاطع است که وقتی می‌تابد، 'روزن چشم' را از اساس 'ویران' می‌کند. این ویرانی، نابودیِ صرف نیست؛ بلکه درهم‌شکستنِ قوالب پیشینِ ادراک است، از بین بردنِ حجاب‌ها و زنگارهای چشمِ ظاهر بین است تا چشمِ باطن‌بین مجال ظهور یابد.

من قبلاً هم گفته‌ام که جهان به مثابهٔ آیینهٔ جمال الهی است، اما برای دیدنِ 'کل' در 'جزء'، برای مشاهدهٔ آن 'جمال بزرگ' در این 'آیینهٔ کوچک'، چشمانی خاص لازم است. چشمان عادی، نمی‌توانند جمال حق را آشکارا ببینند؛ بلکه او از دلِ آینه‌ها می‌تابد و این آینه‌ها نیز به قدر ظرفیت خود می‌توانند آن را انعکاس دهند. حال، اگر نور چنان قوی باشد که خودِ آینه یا چشم را ویران کند، این تازه آغاز ماجراست.

معنای عمیق‌تر در مصرع دوم نهفته است: 'لیک مه چون گنج در ویران نشست'. این یک تناقض‌نماییِ عارفانه و بسیار بنیادین است. ویرانی، که در نگاه اول منفی و حاکی از فقدان است، ناگهان تبدیل به ظرف و مأوای گنج می‌شود. گویی نورِ الهی، نخست خانه‌های ساختهٔ ذهن و ادراکِ محدود ما را ویران می‌کند تا خانه‌ای دیگر، از جنس خودش، در آن خرابه بنا کند. این همان 'خرابات'ی است که در شعر عرفانی ما، محل ظهور گنج‌های پنهان است. گنج، همواره پنهان است و در مکان‌های ناشناخته و اغلب ویران‌شده، یافت می‌شود. اینجاست که تخریبِ 'خودِ' کاذب، یا همان 'فنا'، مقدمهٔ 'بقا' می‌شود؛ نابودیِ حجاب‌ها، ظهور حقیقت را در پی دارد.

این ویرانی، نشان از غیبت و 'تنهایی' نیست، چنان که اگزیستانسیالیست‌ها می‌گویند؛ بلکه نماد 'جدایی' است، اما جدایی از خودِ پیشین برای وصال به حقیقتِ کامل‌تر. معشوق، نه تنها غایب نیست، بلکه اکنون در دلِ همین ویرانی، استقرار یافته است. همان‌طور که همیشه تأکید کرده‌ام، در نگاه مولانا، خداوند 'هرگز' دور نیست؛ این ماییم که از او دوریم، و گاه این 'ویرانی' چشم، تنها راهی است که او می‌تواند در ما منزل گزیند. او خود را در خرابه‌های دل و جانِ ما می‌نشاند، جایی که خودخواهی‌ها و توهماتِ استقلال ما فرو ریخته است. این یک دعوت است به رها کردنِ ادراکِ سطحی تا گنجِ حضورِ معشوق در کانون وجود ما جای گیرد.

نکات کلیدی

  • تجلی نور الهی ابتدا ادراک عادی ما را درهم می‌شکند؛ این ویرانی، مقدمهٔ یک بینایی عمیق‌تر است.
  • ماه (معشوق ازلی) چشم ظاهر را ویران می‌کند، اما خود چون گنجی در همین ویرانی جای می‌گیرد — معمای 'ویرانی برای آبادانی'.
  • این ویرانی نشانهٔ غیبت نیست؛ بلکه نشانِ حضوری نافذ است که ادراک پیشین را تاب نمی‌آورد.
  • گنج حقیقی معرفت و حضور حق، در خرابات و خرابه‌های دل و جانِ عاری از خودخواهی منزل می‌کند.
  • ویران شدنِ 'روزن چشم'، تخریب حجاب‌هاست تا حقیقت بتواند بی‌پرده در جان مأوا گیرد.

Sources: d6-s69 · 09:06:00 d6-s69 · 11:22:00 s05

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.