قرائت دفتر ۶ بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بی‌صبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم هم‌چو دل از دست آن‌جا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره بیت ۴۱۱۳

M6:4113 — هر ضریری کز مسیحی سر کشد / او جهودانه بماند از رشد

هر ضریری کز مسیحی سر کشداو جهودانه بماند از رشد
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:4113

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر نابینایی که از مسیح‌گونه‌ای روی برگرداند، همچون یهودیان از رشد و بینایی باز می‌ماند.

معنا: این بیت بر اهمیت پذیرش راهنمایی یک «پیر» یا مرشد معنوی تأکید دارد و هشدار می‌دهد که سرپیچی از چنین راهبری، شخص را از بینش و رشد روحانی بازمی‌دارد.

شرح

من بی‌تردید می‌گویم که مولانا در این بیت، و در واقع در یک سلسله ابیات پیشین و پسین آن، بر ضرورتِ بی‌چون‌وچرای پیروی از یک راهبر معنوی پای فشرده است. انسان در این مسیر، «کور» است و بی‌چشم بصیرت، و راه جز با «دستوری پیر» پیموده نمی‌شود. اینجا مولانا یک مثال محکم از قصهٔ عیسی (ع) و جهودان (یهودیان) می‌آورد که در زمانهٔ او نمادِ ردِ حقیقت و اعراض از بینایی بوده‌اند.

«هر ضریری کز مسیحی سر کشد»؛ «ضریر» به معنای نابینا و کور است. مولانا در اینجا نابینایی را تنها به چشم سر محدود نمی‌کند، بلکه بینایی باطن و بصیرت روحانی را مراد دارد. «مسیحی» استعاره‌ای از همان «پیر» و راهبر کامل است؛ کسی که قدرت اعجاز و شفابخشی دارد، همان‌طور که عیسی (ع) کور مادرزاد را شفا می‌داد. این «مسیحی» تجلی‌گاه قدرت الهی است که می‌تواند پرده از چشمان جان ما برگیرد و ما را به «ذو» یعنی بینایی و روشنایی برساند.

نکتهٔ کلیدی در «سر کشیدن» است؛ یعنی روی برتافتن، اعراض کردن، و نپذیرفتن هدایت. آن «جهودانه» اشارهٔ تاریخی و فرهنگی به یهودیانی دارد که به رغم مشاهدهٔ معجزات عیسی (ع)، از پذیرش او و پیامش سرباز زدند. مولانا می‌گوید که این سرپیچی نه تنها مانع از دیدن حقایق ظاهری شد، بلکه آنان را از رشد و ارتقای روحی نیز محروم کرد. همان‌طور که جهودان عیسی را «دجال» می‌نامیدند و او را به صلیب کشیدند، اما از رشد حقیقی خود بازماندند، سالک نیز اگر از راهبر خود سرکشی کند، به همین عاقبت دچار می‌شود. فرصت بینایی وجود داشت («قابل ذو بود») اما به سبب این اعراض، فرد در کوری و تیرگی باقی ماند.

مولانا ادامه می‌دهد که عیسی به آنان می‌گفت: «بیا به من دو دست بزن، ای نابینا، سرمه‌ای گران‌بها با من است.» (ارم از من ار کوری بیابی روشنی). این سرمه، سرمهٔ معجزه و بصیرت‌بخشی است که می‌تواند دیدگان جان را بگشاید، همان‌طور که پیراهن یوسف، بویایی و بینایی یعقوب را بازگرداند. پس راهبر معنوی، این نیروی شفابخش را در اختیار دارد؛ اما شرط بهره‌مندی از آن، «تسلیم» است، نه عناد و سرکشی.

به عبارتی، این بیت یک اصل عرفانی مهم را بیان می‌کند: نپذیرفتن دستگیری از یک راهبر کامل که دستش شفا و معجزه دارد، مساوی است با ماندن در حجاب و جهل و محروم شدن از موهبت رشد و بینایی الهی. مولانا این نکته را در جای دیگری نیز یادآوری می‌کند: «کور با رهبر به است تنها یقین / زان یکی ننگ است و صد ننگ است از این». خودسری و اتکا به یقین‌های شخصی که غالباً توهمی بیش نیستند، در برابر تسلیم به یک راهبر دانای راه، صد برابر ننگین‌تر است.

نکات کلیدی

  • ضرورت مطلق پذیرش یک راهبر معنوی برای سالک.
  • بی‌توجهی به راهنمای الهی، به کوری و توقف رشد معنوی می‌انجامد.
  • استعارهٔ مسیح (شفا دهنده) و جهودان (سرکشنده) برای تبیین اهمیت پذیرش و تسلیم.
  • پتانسیل «بینایی» و «رشد» همیشه وجود دارد، اما شرط آن تسلیم به هدایت است.
  • «ضریر» اشاره به نابینایی باطنی و «رشد» به بصیرت روحانی دارد.

Sources: d6-s92 · 16:14:58 d6-s92 · 18:28:22 d6-s92 · 17:33:14

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.