قرائت دفتر ۶ بخش ۱۶ - حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را بیت ۵۸۴

M6:584 — آن یکی را قبله شد جولاهگی / وآن یکی حارس برای جامگی

آن یکی را قبله شد جولاهگیوآن یکی حارس برای جامگی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:584

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: برای یکی، شغل بافندگی قبلهٔ زندگی‌اش شد، و برای دیگری، نگهبانی برای به دست آوردن حقوق ماهانه. معنا: این بیت به تنوع مقصودهای زندگی انسان‌ها اشاره می‌کند؛ برخی تمام عمر خود را صرف مشاغل و امور دنیوی می‌کنند و آن‌ها را هدف نهایی خود می‌پندارند.

شرح

من در شرح مثنوی بارها گفته‌ام که مولانا چه نگاه ویژه‌ای به ره‌جویان حقیقت دارد و این بیت، نمادی از این نگاه است. او در اینجا قبله‌های گوناگون مردمان را به تصویر می‌کشد، آن هم نه به قصد نکوهش، بلکه برای ترسیم واقعیت و در نهایت، ارج نهادن به راهی برتر. می‌بینید که برای یکی، «جولاهگی» قبله می‌شود؛ یعنی تمام توجه، نیروی فکری و عملی او صرف بافتن و کسب معاش از این راه می‌شود. این شغل، نقطهٔ مرکزی زندگی‌اش است، هم‌چون کعبه‌ای که رو به آن می‌ایستد. دیگری، «حارس برای جامگی» است؛ یعنی برای دریافت حقوق ماهانه یا سالانه، نگهبانی و پاسبانی پیشه می‌کند. تمام همت او معطوف به این است که سر ماه جامگی‌اش را بگیرد و این هم قبلهٔ اوست. این‌ها مثال‌هایی روشن از اشتغال تمام‌عیار به امور دنیوی هستند که در نظر بسیاری، معنای زندگی را می‌سازند.

اما مولانا بلافاصله این تصویر را در بیت بعد به کمال می‌رساند و از کسانی یاد می‌کند که «بیکار و رو در لامکان»اند و «کز آن سو دادیش تو قوت جان». اینجاست که مولانا دست به انتخاب می‌زند؛ او آن بیکارانِ از کار دنیا بریده را می‌ستاید که روزیِ جانشان را بی‌واسطه از حق می‌گیرند، نه از اسباب و علل زمینی. این امر مرا به یاد تمثیل آن گربه می‌اندازد که وقتی از سوراخی علف (غذا) می‌گیرد، دیگر به‌طور فطری به همان سوراخ روی می‌آورد؛ یا زندانیانی که چشمشان همواره به درِ زندان است، چون دریافته‌اند راه رهایی از آنجاست. مولانا می‌گوید آدمی ذاتاً به آن دستی که او را سیراب یا آزاد کرده، رو دارد. این بلند کردن بی‌اختیار دست به آسمان، این درد دل کردن با خدا، نشانه‌ای است از این‌که ما از پیش او آمده‌ایم و اشتیاق بازگشت به وطن اصلی‌مان، یعنی عالم غیب و ماوراء طبیعت را در خود داریم. بنابراین، «کار او دارد که حق را شد مرید / بهر کار او ز هر کاری برید».

این نگاه مولانا شباهت عمیقی دارد با داستانی که در انجیل لوقا از حضرت عیسی و خواهران مارتا و مریم آمده است. وقتی عیسی به خانهٔ آن‌ها می‌رود، مارتا مشغول تهیهٔ اسباب پذیرایی و کارهای فراوان می‌شود تا مهمانی را به بهترین وجه برگزار کند، در حالی‌که مریم کنار عیسی می‌نشیند و فقط به سخنان او گوش می‌دهد. مارتا شکایت می‌کند که چرا عیسی به مریم نمی‌گوید که بلند شود و به او کمک کند؟ و پاسخ عیسی چنین بود که: «ای مارتا، تو برای کارهای بسیار دلواپسی، اما یک کار از همه مهم‌تر است، و مریم آن کار بهتر را برگزیده است». مولانا نیز در همین مسیر، آن که به یک کار اصلی – یعنی رو کردن مستقیم به حق – دل می‌دهد را بر کسانی که در هزاران کار فرعی و دنیوی غرق‌اند، برتری می‌نهد. از نظر او، دیگران «چون کودکان این روز چند / تا به شب ترهال‌بازی می‌کنند»؛ یعنی زندگی دنیوی‌شان مانند بازی‌های بی‌حاصل و سرگرم‌کنندهٔ کودکانه‌ای است که تا شب دوام می‌آورد و سپس از میان می‌رود. این‌ها کسانی‌اند که قبلهٔ خود را به جای لامکان، در امور فانی جهان قرار داده‌اند.

نکات کلیدی

  • مقصود و قبلهٔ هر انسانی، جهت‌دهندهٔ زندگی اوست.
  • مولانا مشاغل دنیوی را مثال‌هایی از قبله‌های فرعی انسان‌ها می‌داند.
  • برتری کسانی که «بیکار» از دنیا، اما به حقیقت روی کرده‌اند.
  • فطرت انسان به‌سوی منبع رزق و رهایی اصلی اوست.
  • انتخاب یک کار اصلی معنوی بر هزاران کار فرعی دنیوی.

Sources: d6-s13 · 41:35:00 d6-s13 · 43:15:00 d6-s13 · 45:01:23

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.