قرائت› دفتر ۶› بخش ۱۶ → قبلی · بعدی ←
بخش ۱۶ - حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را
حواله دادن مرغ گرفتار شدن خود را در دام به عمل و مکر و فریب زاهد و پاسخ زاهد به مرغ
- M6:557 گفت آن مرغ این سزای او بودکه فسون زاهدان را بشنود آن پرنده گفت: «این سزاوار کسی است،که به افسون و فریب زاهدان گوش فرا داده است.»پرندهای که در دام زاهدی ریاکار گرفتار شده، خود را سرزنش میکند و میگوید سزای کسی که فریب ظاهرِ پرهیزکاران را میخورد، همین است.
- M6:558 گفت زاهد نه سزای آن نشافکو خورد مال یتیمان از گزاف زاهد پاسخ داد: «نه، این سزای آن ستمکار نیست،که از روی بیباکی و حرص، مال یتیمان را میخورد.»زاهد در پاسخ به پرنده که او را مقصر گرفتاریاش میدانست، میگوید: «این مجازات درخور کسی نیست که به حرف زاهدان گوش میدهد، بلکه سزای کسی است که ظالمانه و بیپروا به مال یتیم دستدرازی میکند.»
- M6:559 بعد از آن نوحهگری آغاز کردکه فخ و صیاد لرزان شد ز درد سپس آن پرنده چنان نوحهای آغاز کردکه از سوزِ دردش، هم دام و هم صیاد به لرزه افتادند.این بیت، اوج درد و اندوه مرغی گرفتار در دام را بیان میکند؛ دردی آنچنان عمیق که حتی عوامل گرفتاریاش، یعنی دام و صیاد، نیز از شدت آن متأثر شده و به لرزه میافتند. ❋
- M6:560 کز تناقضهای دل پشتم شکستبر سرم جانا بیا میمال دست از تضادها و کشمکشهای درونم، کمرم شکسته استای جانان من، بیا و دستی بر سر من بکشاین بیت، بیانگر رنج عمیق باطنی و بیقراری روحی است که از دوگانگیها و تضادهای درونی سرچشمه میگیرد و خواهان نوازش و آرامشبخشی از جانب معشوق الهی است. ❋
- M6:561 زیر دست تو سرم را راحتیستدست تو در شکربخشی آیتیست سر من، زیر دست تو آرامش مییابد؛دست تو در بخشیدنِ شیرینی، نشانهای شگفتانگیز است.این بیت پناهبردن به معشوق ازلی و اعتراف به این حقیقت است که آرامش واقعی تنها در سایهٔ لطف او حاصل میشود، چرا که دست او تجلی قدرت و سخاوت بیکران الهی در بخشیدن حلاوت و تسکین است. ❋
- M6:562 سایهٔ خود از سر من برمداربیقرارم بیقرارم بیقرار سایهی خود را از سرم دور مکنکه بیقرارم، بیقرارم، بیقراراین بیت، که از زبان مرغی اسیر بیان میشود اما در حقیقت نالهی خود مولاناست، درخواست عاجزانه از معشوق الهی است که سایهی حمایت و حضور خود را از سر او برندارد، زیرا در غیاب آن، دلش بیحد و حصر بیتاب و ناآرام است. ❋
- M6:563 خوابها بیزار شد از چشم مندر غمت ای رشک سرو و یاسمن خواب از چشمانم گریزان شده است،در اندوه تو، ای که سرو و یاسمن به تو حسادت میورزند.مولانا در این بیت از بیخوابی خود به دلیل شدت اندوه و اشتیاق به معشوقی سخن میگوید که زیباییاش از تمام نمادهای دلفریب طبیعت، همچون سرو و یاسمن، فراتر رفته و آنها را به حسد واداشته است. ❋
- M6:564 گر نیم لایق چه باشد گر دمیناسزایی را بپرسی در غمی اگر لایق [لطف تو] نیستم، چه میشود اگر برای لحظهای،حالِ این انسانِ ناشایست را در اندوهش جویا شوی؟شاعر که در اینجا خود مولاناست، از معشوق ازلی میپرسد که اگرچه شایستگی لطف او را ندارد، چه زیانی دارد اگر برای لحظهای هم که شده، حال این بندهٔ نالایق و دردمند را جویا شود. ❋
- M6:565 مر عدم را خود چه استحقاق بودکه برو لطفت چنین درها گشود «نیستی» را خود چه شایستگی و حقی بود،که لطف تو چنین درهایی به رویش گشود؟این بیت بیان میکند که آفرینش و هستیبخشی، نه بر اساس شایستگی یا استحقاق موجودات، بلکه صرفاً از کرم و لطف بیکران خداوند سرچشمه گرفته است. ❋
- M6:566 خاک گرگین را کرم آسیب کردده گهر از نور حس در جیب کرد بخشندگی و لطف الهی، خاکِ پَست و آلوده را لمس کردو ده گوهرِ نورانیِ حواس را در وجودش قرار داد.انسان که از خاکی پست و بیارزش آفریده شده، تنها به واسطهٔ لطف و کرم بیدریغ خداوند، صاحب ده حس ظاهری و باطنی گشته است. ❋
- M6:567 پنج حس ظاهر و پنج نهانکه بشر شد نطفهٔ مرده از آن پنج حسِ ظاهری و پنج حسِ نهانی،که نطفهای بیجان از آن به مقام انسان رسید.این بیت توضیح میدهد که چگونه انسان، از یک نطفهٔ بیارزش و بیجان، به واسطهٔ ده حسِ ظاهری و باطنی که خداوند به او عطا کرد، به وجود آمد و ماهیت انسانی یافت. ❋
- M6:568 توبه بی توفیقت ای نور بلندچیست جز بر ریش توبه ریشخند ای نور بلند الهی، توبهای که با یاری و توفیق تو همراه نباشد،چه معنایی دارد جز مسخره کردن و خندیدن به ریش خودِ توبه؟این بیت بیان میکند که بدون یاری و توفیق الهی، هر توبهای بیثمر و حتی مضحک خواهد بود، چرا که انسان به تنهایی قادر به بازگشت حقیقی و اصلاح خویش نیست. ❋
- M6:569 سبلتان توبه یک یک بر کنیتوبه سایهست و تو ماه روشنی تو خودت سبیلهای توبه را یک به یک از ریشه میکَنی؛چرا که توبه سایهای بیش نیست و تو ماهِ روشنی.این بیت میگوید که توبهٔ انسان بدون توفیق و یاری خداوند، در برابر نور و عظمت الهی، بیاثر و همچون سایهای بیجان است و در نهایت این خداست که آن را کارآمد یا بیاثر میسازد. ❋
- M6:570 ای ز تو ویران دکان و منزلمچون ننالم چون بیفشاری دلم ای که کسبوکار و خانهام به دست تو ویران گشته،چگونه ننالم، آنگاه که دلم را اینچنین میفشاری؟این بیت خطاب به معشوق ازلی است و بیان میکند که وقتی خداوند تمام تعلقات دنیوی عاشق را از بین میبرد و بر قلب او فشار میآورد، نالهای که از عاشق برمیخیزد، نه از سر شکایت، بلکه بازتابی ناگزیر از شدت تأثیر این عشق و حال معنوی است. ❋
- M6:571 چون گریزم زانک بی تو زنده نیستبی خداوندیت بود بنده نیست چگونه از تو بگریزم، که بی تو زندگی ممکن نیست؟بی سروری تو، اصلاً بندهای وجود ندارد.چگونه میتوانم از تو بگریزم، در حالی که زندگی و هویت من تنها به وجود تو و فرمانرواییات وابسته است. هستی من در بندگی تو تعریف میشود. ❋
- M6:572 جان من بستان تو ای جان را اصولزانک بیتو گشتهام از جان ملول جانم را بگیر، ای که اصل و ریشهٔ همهٔ جانها تویی،که من بیتو از این جانِ خود نیز خسته و بیزار شدهام.این بیت اوج بیزاری عاشق از زندگی بدون معشوق را بیان میکند و درخواست فنا در حضرت او را دارد، چرا که خداوند را اصل و اساس خودِ حیات میداند. ❋
- M6:573 عاشقم من بر فن دیوانگیسیرم از فرهنگی و فرزانگی من دلباختهٔ هنر دیوانگیامو از هرگونه زیرکی و دانایی خسته و بیزارم.این بیت بیانگر دلبستگی عمیق عارف به جنون الهی و رویگردانی او از هوشمندیهای دنیوی و ادعاهای عقلمحور است. ❋
- M6:574 چون بدرد شرم گویم راز فاشچند ازین صبر و زحیر و ارتعاش وقتی که پردهی شرم دریده شود، راز دلم را آشکارا میگویم؛آخر تا کی این همه صبر، این نفستنگی و این لرزش تن را تحمل کنم؟عاشق به نهایت بیتابی رسیده و فریاد برمیآورد که دیگر نمیتواند راز عشق را پنهان کند و این همه بیقراری، فشار روحی و لرزش وجود را تاب بیاورد؛ زمان افشاگری فرا رسیده است. ❋
- M6:575 در حیا پنهان شدم همچون سجافناگهان بجهم ازین زیر لحاف همچون سجاف جامه، در پردهٔ حیا پنهان شدهام،اما ناگهان از زیر این لحاف بیرون خواهم جهید.گوینده که از شدت عشق بیتاب شده، دیگر توان پنهانکاری ندارد و میخواهد بیپروا رازهای دلش را آشکار کند. ❋
- M6:576 ای رفیقان راهها را بست یارآهوی لنگیم و او شیر شکار ای دوستان، معشوق همه راهها را بسته است،ما آهویی لنگیم و او شیری شکارچی.این بیت نهایت ناتوانی و بیچارگی سالک را در برابر ارادهٔ معشوق الهی بیان میکند، که در آن هیچ راه گریزی وجود ندارد و تسلیم محض تنها چاره است. ❋
- M6:577 جز که تسلیم و رضا کو چارهایدر کف شیر نری خونخوارهای وقتی در چنگال شیرِ نری خونخواره اسیری،به جز تسلیم و رضا، چه راهِ چارهای داری؟در برابر معشوقی که همچون شیر نری قدرتمند و بیرحم است، چارهای جز تسلیم شدن و راضی بودن به خواست او وجود ندارد. ❋
- M6:578 او ندارد خواب و خور چون آفتابروحها را میکند بیخورد و خواب او همچون خورشید، نه به خواب نیاز دارد و نه به خوراک،و جانها را نیز از خوردن و خوابیدن بینیاز میسازد.این بیت به ذات بینیاز و مطلق خداوند اشاره دارد که خود از نیازهای مادی مبراست و با قدرت خویش، روح عاشقان را نیز چنان به شور و جذبه میآورد که از خوراک و خواب معمول بینیاز میشوند. ❋
- M6:579 که بیا من باش یا همخوی منتا ببینی در تجلی روی من بیا، یا خودِ من شو یا همخوی من باشتا چهرهام را در هر جلوهای ببینی.این بیت دعوت خداوند از انسان است که با یکی شدن با او یا پیدا کردن صفات الهی، میتواند جمال حق را در پدیدههای جهان و در وجود خود مشاهده کند. ❋
- M6:580 ور ندیدی چون چنین شیدا شدیخاک بودی طالب احیا شدی اگر جلوهاش را ندیده بودی، چگونه اینچنین شیدا میگشتی؟تو که خاک بودی، چطور شد که خواهانِ زندگی و حیات شدی؟این شوریدگی و طلبِ زندگی که در همهٔ موجودات هست، نشانهای از تجلی ازلی معشوق است؛ اگر این تجلی نبود، هیچ میلی به هستی و شور عشق در هیچ ذرهٔ خاکی پدید نمیآمد. ❋
- M6:581 گر ز بیسویت ندادست او علفچشم جانت چون بماندست آن طرف اگر او از آن ساحتِ بیجهت، به تو خوراکی نداده است،پس چرا چشمِ جانِ تو همواره به آن سو خیره مانده است؟اگر از ذات بیمکان و بیجهتِ خداوند چیزی به تو نرسیده، پس چرا روح تو پیوسته به آن سو گرایش دارد؟ این کشش، خود گواه پیوندی ازلی است. ❋
- M6:582 گربه بر سوراخ زان شد معتکفکه از آن سوراخ او شد معتلف گربه از آن رو کنار سوراخی معتکف میشودکه روزیاش را از همان سوراخ به دست آورده است.این بیت با تمثیلی ساده بیان میکند که هر موجودی به طور غریزی به سوی سرچشمهٔ رزق و بقای خود کشیده میشود و در آنجا متمرکز میماند. ❋
- M6:583 گربهٔ دیگر همیگردد به بامکز شکار مرغ یابید او طعام گربهای دیگر بر بام خانه میچرخدتا از شکار پرندگان، خوراک خود را فراهم کند.این بیت، روش دیگری برای طلب روزی را نشان میدهد: گربهای که با تلاش و شکار فعالانه، غذای خود را به دست میآورد و این شیوه را به عادت خود بدل کرده است. ❋
- M6:584 آن یکی را قبله شد جولاهگیوآن یکی حارس برای جامگی برای یک نفر، بافندگی قبلهٔ زندگیاش شد،و آن دیگری برای حقوق و دستمزد، نگهبانی پیشه کرد.این بیت به تنوع هدفها و مقصودهای زندگی انسانها اشاره میکند؛ برخی تمام عمر خود را صرف مشاغل و امور دنیوی میکنند و آنها را هدف نهایی خود میپندارند. ❋
- M6:585 وان یکی بیکار و رو در لامکانکه از آن سو دادیش تو قوت جان و آن دیگری، فارغ از کار دنیا، رو به سوی جهان بیمکان کرده است،چرا که تو خود از همان عالم غیب، خوراک جانش را دادهای.این بیت به کسانی اشاره دارد که از کارهای دنیوی دست کشیده و به عالم ملکوت و بیجا روی آوردهاند و روزیِ معنوی و قوت جانشان را مستقیماً از خداوند دریافت میکنند. ❋
- M6:586 کار او دارد که حق را شد مریدبهر کار او ز هر کاری برید کارِ حقیقی از آنِ کسی است که مرید حق شود؛برای کار او، از هر کار دیگری دل برکند.کار اصلی و شایسته، دلبستگی کامل به حضرت حق است؛ و برای این مقصد متعالی، انسان باید از هر کار و مشغولیت دیگری که او را از این غایت باز میدارد، دست بکشد. ❋
- M6:587 دیگران چون کودکان این روز چندتا شب ترحال بازی میکنند دیگران همچون کودکان، در این عمر چند روزهتا شب به بازیهای بیهوده و بیارزش سرگرماند.این بیت، زندگی اکثر مردم را به بازی کودکانه تشبیه میکند که در فرصت کوتاه عمر، خود را به امور بیارزش و گذرا مشغول میکنند و از هدف اصلی غافلاند. ❋
- M6:588 خوابناکی کو ز یقظت میجهددایهٔ وسواس عشوهش میدهد آن انسانِ خوابآلوده که از بیداری میگریزد،دایهی وسوسهگر با ناز و کرشمه فریبش میدهد.این بیت دربارهی کسی است که لحظهای برای بیداری معنوی آماده میشود، اما وسوسههای نفسانی و شیطانی او را با وعدههای دروغین فریب داده و از مسیر بیداری بازمیدارند. ❋
- M6:589 رو بخسپ ای جان که نگذاریم ماکه کسی از خواب بجهاند ترا برو بخواب ای جان، که ما نخواهیم گذاشتکسی تو را از خواب بیدار کند.این بیت از زبان نیرویی وسوسهگر یا معشوقی سخن میگوید که به سالکِ خوابآلود میگوید بخوابد، زیرا خود سالک آمادگی بیداری و دیدار را ندارد و کسی نیز او را بیدار نخواهد کرد. ❋
- M6:590 هم تو خود را بر کنی از بیخ خوابهمچو تشنه که شنود او بانگ آب تو نیز خود را از ریشهی خواب برکَن و بیدار شو،همانند تشنهای که ناگهان صدای آب را میشنود.این بیت به بیداری معنوی اشاره دارد؛ کسی که حقیقتاً تشنهی حقیقت باشد، با شنیدن ندای آن، بیدرنگ و از عمق وجود، از غفلت بیدار میشود، درست همانطور که فرد تشنه با شنیدن صدای آب به هیجان میآید. ❋
- M6:591 بانگ آبم من به گوش تشنگانهمچو باران میرسم از آسمان من برای گوشهای تشنه، بانگ آب هستم،و همچون باران، از آسمان فرود میآیم.این بیت میگوید که پیام معنوی و هدایت الهی، برای جانهای تشنهٔ حقیقت، مانند ندای آب و بارانی حیاتبخش است که برای سیراب کردنشان از عالم بالا میرسد. ❋
- M6:592 بر جه ای عاشق برآور اضطراببانگ آب و تشنه و آنگاه خواب ای عاشق، برخیز و شور و بیقراری به پا کن!صدای آب به گوش میرسد، تشنهای هم هست، و با این حال خواب؟این بیت، مدعیان عشقی را سرزنش میکند که با وجود شنیدن ندای معشوق (صدای آب) و ادعای تشنگی معنوی، همچنان در خواب غفلت به سر میبرند و بیقراری لازم برای حرکت را در خود ایجاد نمیکنند. ❋