قرائت› دفتر ۶› بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی› بیت ۹۱۷
M6:917 — زانک گردشهای آن خاشاک و کف / باشد از غلیان بحر با شرف
M6:917
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
این بیت میگوید که حرکات و پدیدههای ظاهری و بیارزش در جهان، در واقع ناشی از یک نیروی درونی، پنهان و قدرتمند است؛ همانطور که حرکت کف روی دریا، از تلاطم خود دریاست.
در این بخش از مثنوی، مولانا در حال توصیف این حقیقت است که تمام جنبشها و دگرگونیهای عالم هستی، از آسمان و ستارگان گرفته تا عناصر طبیعت، همگی بازتابی از یک قدرت و ارادهٔ الهی پنهان هستند. او پدیدههای مادی و محسوس جهان را به «خس و خاشاک» و «کف» روی سطح دریا تشبیه میکند. این چیزها به خودی خود هیچ قدرت و ارادهای برای حرکت ندارند.
حرکت سرگردان و ظاهراً بیمعنی آنها، در حقیقت از «غلیان» یا جوش و خروش خودِ «دریای باشرف» سرچشمه میگیرد. این دریا، نماد حقیقت الهی، عشق، یا همان نیروی محرک اصلی کائنات است. بنابراین، اگر ما فقط به حرکات ظاهری و سطحی پدیدهها نگاه کنیم، ممکن است آنها را تصادفی یا بیاهمیت بپنداریم. اما مولانا از ما میخواهد که عمیقتر نگاه کنیم و بفهمیم که این حرکات سطحی، نشانهای از وجود یک اقیانوس عظیم و متلاطم از معنا و قدرت در زیر است. هر جنبشی در این عالم، هرچند کوچک و ناچیز به نظر برسد، به آن اقیانوس بیکران متصل است.
- زانک
- زیرا که، برای اینکه
- خاشاک
- خس و خاشاک، تکههای ریز چوب و گیاه خشک
- غلیان
- جوشش، جوشیدن، تلاطم
- بحر
- دریا
- با شرف
- باشکوه، ارجمند، شریف
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.