دیوان شمس غزل ۱۱۴۲ بیت ۷ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۴۲

  1. وگر تو پای نداری سفر گزین در خویش چو کان لعل پذیرا شو از شعاع اثر

G1142:7

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر·نه رنج اره کشیدی نه زخمه‌های تبر
  2. 2 ور آفتاب نرفتی به پر و پا همه شب·جهان چگونه منور شدی بگاه سحر
  3. 3 ور آب تلخ نرفتی ز بحر سوی افق·کجا حیات گلستان شدی به سیل و مطر
  4. 4 چو قطره از وطن خویش رفت و بازآمد·مصادف صدف او گشت و شد یکی گوهر
  5. 5 نه یوسفی به سفر رفت از پدر گریان·نه در سفر به سعادت رسید و ملک و ظفر
  6. 6 نه مصطفی به سفر رفت جانب یثرب·بیافت سلطنت و گشت شاه صد کشور
  7. 7 وگر تو پای نداری سفر گزین در خویش·چو کان لعل پذیرا شو از شعاع اثر
  8. 8 ز خویشتن سفری کن به خویش ای خواجه·که از چنین سفری گشت خاک معدن زر
  9. 9 ز تلخی و ترشی رو به سوی شیرینی·چنانک رست ز تلخی هزار گونه ثمر
  10. 10 ز شمس مفخر تبریز جوی شیرینی·از آنک هر ثمر از نور شمس یابد فر

ganjoor: sh1142 · public domain