دیوان شمس› غزل ۱۳۱۹› بیت ۴ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۱۹
- چه داند روستایی مخزن شاه کماج و دوغ داند جان کردک
G1319:4
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 بباید عشق را ای دوست دردک·دل پردرد و رخساران زردک
- 2 که بیدرد دل و بیسوز سینه·بود دعوی مشتاقیت سردک
- 3 جهان عشق بس بیحد جهانست·تو داری دیدگان نیک خردک
- 4 چه داند روستایی مخزن شاه·کماج و دوغ داند جان کردک
- 5 بجز بانگ دفت نبود نصیبی·چو هستی چون خصی در روز گردک
- 6 اگر خواهی که مرد کار گردی·ز کار و بار خود شو زود فردک
- 7 چو چیزی یافتی خود را تو مفروش·به پیش هر دکان مانند قردک
- 8 که دعوی مردیت بیجان مردان·بدان آرد که گویندت که مردک
- 9 اگر ناگاه مردی پیش افتد·به خون خود دری کاری نبردک
- 10 تو دیده بستهای در زهد میباش·به تسبیح و به ذکر چند وردک
- 11 مکن شیخی دروغی بر مریدان·ار آن ناز و کرشمه ای فسردک
- 12 شه شطرنجی ار تو کژ ببازی·به شمس الدین تبریزی تو نردک
ganjoor: sh1319 · public domain