دیوان شمس غزل ۱۳۱۹ بیت ۹ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۱۹

  1. اگر ناگاه مردی پیش افتد به خون خود دری کاری نبردک

G1319:9

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 بباید عشق را ای دوست دردک·دل پردرد و رخساران زردک
  2. 2 که بی‌درد دل و بی‌سوز سینه·بود دعوی مشتاقیت سردک
  3. 3 جهان عشق بس بی‌حد جهانست·تو داری دیدگان نیک خردک
  4. 4 چه داند روستایی مخزن شاه·کماج و دوغ داند جان کردک
  5. 5 بجز بانگ دفت نبود نصیبی·چو هستی چون خصی در روز گردک
  6. 6 اگر خواهی که مرد کار گردی·ز کار و بار خود شو زود فردک
  7. 7 چو چیزی یافتی خود را تو مفروش·به پیش هر دکان مانند قردک
  8. 8 که دعوی مردیت بی‌جان مردان·بدان آرد که گویندت که مردک
  9. 9 اگر ناگاه مردی پیش افتد·به خون خود دری کاری نبردک
  10. 10 تو دیده بسته‌ای در زهد می‌باش·به تسبیح و به ذکر چند وردک
  11. 11 مکن شیخی دروغی بر مریدان·ار آن ناز و کرشمه ای فسردک
  12. 12 شه شطرنجی ار تو کژ ببازی·به شمس الدین تبریزی تو نردک

ganjoor: sh1319 · public domain