دیوان شمس› غزل ۱۳۹۳› بیت ۱۶ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۳۹۳
- شکر کند خاک دُژم، از فلک و چرخ به خم کز نظر و گردش او، نور پذیرنده شدم
G1393:16
به زبانِ تو
خاک تیره و غمگین از آسمان و فلکِ در حال گردش سپاسگزاری میکند،زیرا از نگاه و گردش او، من نورانی و نورپذیر شدم.
وجود خاکی و تاریک من از آسمان و تقدیر الهی سپاسگزار است، چرا که به واسطهٔ توجه و گردش آن، من نیز روشن و منور گشتم.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
دُژمغمگین، تیره، عبوسچرخ به خمآسمان خمیده، فلک در حال گردشنور پذیرندهدریافتکنندهٔ نور
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم·دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
- 2 دیدهٔ سیر است مرا، جان دلیر است مرا·زَهرهٔ شیر است مرا، زُهرهٔ تابنده شدم
- 3 گفت که: «دیوانه نهای، لایق این خانه نهای»·رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
- 4 گفت که: «سرمست نهای، رو که از این دست نهای»·رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
- 5 گفت که: «تو کشته نهای، در طرب آغشته نهای»·پیش رخ زندهکُنش کشته و افکنده شدم
- 6 گفت که: «تو زیرککی، مست خیالی و شکی»·گول شدم، هول شدم، وز همه برکنده شدم
- 7 گفت که: «تو شمع شدی، قبلهٔ این جمع شدی»·جمع نیَم، شمع نیَم، دودِ پراکنده شدم
- 8 گفت که: «شیخی و سَری، پیشرو و راهبری»·شیخ نیَم، پیش نیَم، امرِ تو را بنده شدم
- 9 گفت که: «با بال و پری، من پر و بالت ندهم»·در هوسِ بال و پرش، بیپر و پرکنده شدم
- 10 گفت مرا دولت نو: «راه مرو رنجه مشو·زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم»
- 11 گفت مرا عشقِ کهن: «از برِ ما نقل مکن»·گفتم: «آری، نکنم، ساکن و باشنده شدم»
- 12 چشمهٔ خورشید تویی، سایهگه بید منم·چونک زدی بر سر من، پست و گُدازنده شدم
- 13 تابش جان یافت دلم، وا شد و بشکافت دلم·اطلس نو بافت دلم، دشمن این ژنده شدم
- 14 صورت جان، وقت سحر، لاف همیزد ز بطر·بنده و خربنده بُدم، شاه و خداونده شدم
- 15 شُکر کند کاغذ تو از شَکر بیحدِ تو·کآمد او در بر من، با وی ماننده شدم
- 16 شکر کند خاک دُژم، از فلک و چرخ به خم·کز نظر و گردش او، نور پذیرنده شدم
- 17 شکر کند چرخِ فلک، از مَلِک و مُلک و مَلَک·کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
- 18 شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق·بر زبر هفت طبق، اختر رخشنده شدم
- 19 زُهره بدم ماه شدم، چرخ دو صد تاه شدم·یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
- 20 از توام ای شهره قمر، در من و در خود بنگر·کز اثر خندهٔ تو، گلشنِ خندنده شدم
- 21 باش چو شطرنج روان، خامش و خود جمله زبان·کز رخِ آن شاهِ جهان، فرّخ و فرخُنده شدم
ganjoor: sh1393 · public domain