دیوان شمس غزل ۱۵۱۵ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۵۱۵

  1. به درویشی بیا اندر میانه مکن شوخی مگو کاندر میانم

G1515:3

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 چه نزدیک است جان تو به جانم·که هر چیزی که اندیشی بدانم
  2. 2 از این نزدیکتر دارم نشانی·بیا نزدیک و بنگر در نشانم
  3. 3 به درویشی بیا اندر میانه·مکن شوخی مگو کاندر میانم
  4. 4 میان خانه‌ات همچون ستونم·ز بامت سرفرو چون ناودانم
  5. 5 منم همراز تو در حشر و در نشر·نه چون یاران دنیا میزبانم
  6. 6 میان بزم تو گردان چو خمرم·گه رزم تو سابق چون سنانم
  7. 7 اگر چون برق مردن پیشه سازم·چو برق خوبی تو بی‌زبانم
  8. 8 همیشه سرخوشم فرقی نباشد·اگر من جان دهم یا جان ستانم
  9. 9 به تو گر جان دهم باشد تجارت·که بدهی بهر جانی صد جهانم
  10. 10 در این خانه هزاران مرده بیش اند·تو بنشسته که اینک خان و مانم
  11. 11 یکی کف خاک گوید زلف بودم·یکی کف خاک گوید استخوانم
  12. 12 شوی حیران و ناگه عشق آید·که پیشم آ که زنده جاودانم
  13. 13 بکش در بر بر سیمین ما را·که از خویشت همین دم وارهانم
  14. 14 خمش کن خسروا هم گو ز شیرین·ز شیرینی همی‌سوزد دهانم

ganjoor: sh1515 · public domain