دیوان شمس› غزل ۱۶۳۸› بیت ۶ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۳۸
- صنمی دارم گر بوی خوشش فاش شود جان پذیرد ز خوشی گر بود از سنگ صنم
G1638:6
به زبانِ تو
معشوقی دارم که اگر عطر خوش او در جهان آشکار شود،حتی بتی که از سنگ باشد، از آن همه خوشی جان میگیرد.
معشوق من چنان نیروی حیاتبخشی دارد که حتی رایحهٔ وجودش میتواند به موجودات بیجان، زندگی ببخشد.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
صنمبت، کنایه از معشوق زیبارو.فاش شودآشکار شود، پخش شود.
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم·فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم
- 2 هین که بکلربک شادی به سعادت برسید·پر شد این شهر و بیابان سپه و طبل و علم
- 3 گر به گرگی برسم یوسف مه روی شود·در چهی گر بروم گردد چه باغ ارم
- 4 آنک باشد ز بخیلی دل او آهن و سنگ·خاتم وقت شود پیش من از جود و کرم
- 5 خاک چون در کف من زر شود و نقره خام·چون مرا راه زند فتنه گر زر و درم
- 6 صنمی دارم گر بوی خوشش فاش شود·جان پذیرد ز خوشی گر بود از سنگ صنم
- 7 مرد غم در فرحش که جبر الله عزاک·آن چنان تیغ چگونه نزند گردن غم
- 8 بستاند به ستم او دل هر کی خواهد·عدلها جمله غلامان چنین ظلم و ستم
- 9 آن چه خال است بر آن رخ که اگر جلوه کند·زود بیگانه شود در هوسش خال ز عم
- 10 گفتم ار بس کنم و قصه فروداشت کنم·تو تمامش کنی و شرح کنی گفت نعم
ganjoor: sh1638 · public domain