دیوان شمس غزل ۱۸۳۱ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۳۱

  1. سِر هزارساله را مستم و فاش می‌کنم خواه ببند دیده را خواه گُشا و خوش ببین

G1831:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 رازِ تو فاش می‌کنم صبر نماند بیش از این·بیش فلک نمی‌کشد دردِ مرا و نی زمین
  2. 2 این دلِ من چه پُرغم است وآن دلِ تو چه فارغ است·آن رخِ تو چو خوب‌چین وین رخِ من پُرَست چین
  3. 3 تا که بسوزد این جهان چند بسوزد این دلم·چند بُوَد بُتا چُنان چَند گَهی بُوَد چِنین
  4. 4 سِر هزارساله را مستم و فاش می‌کنم·خواه ببند دیده را خواه گُشا و خوش ببین
  5. 5 شورِ مرا چو دید مَه آمد سوی من زِ رَه·گفت مَده زِ من نشان یارِ توایم و همنشین
  6. 6 خیره بِمانْد جانِ من در رخِ او دَمی و گفت·ای صَنم خوش خوشین، ای بُتِ آب و آتشین
  7. 7 ای رُخِ جان فزای او بهرِ خدا همان همان·مُطرب دلربای من بهرِ خدا همین همین
  8. 8 عشق تو را چو مَفرَشَم آب بزن بر آتشم·ای مَهِ غیبِ آن جهان در تبریز شمسِ دین

ganjoor: sh1831 · public domain