دیوان شمس غزل ۱۸۵۱ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۸۵۱

  1. یکی جان خواهد آن دریا همه آتش نهنگ آسا اگر داری چنین جانی روانش کن روانش کن

G1851:6

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 نشانی‌هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن·ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن
  2. 2 برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب·بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن
  3. 3 از این نکته منم در خون خدا داند که چونم چون·بیا ای جان روزافزون بیانش کن بیانش کن
  4. 4 بیانش کرده گیر ای جان نه آن دریاست وان مرجان·نیارامد به شرحش جان عیانش کن عیانش کن
  5. 5 عیانش بود ما آمد زیانش سود ما آمد·اگر تو سود جان خواهی زیانش کن زیانش کن
  6. 6 یکی جان خواهد آن دریا همه آتش نهنگ آسا·اگر داری چنین جانی روانش کن روانش کن
  7. 7 هر آن کو بحربین باشد فلک پیشش زمین باشد·هر آن کو نی چنین باشد چنانش کن چنانش کن
  8. 8 برون جه از جهان زوتر درآ در بحر پرگوهر·جهنده‌ست این جهان بنگر جهانش کن جهانش کن
  9. 9 اگر خواهی که بگریزی ز شاه شمس تبریزی·مپران تیر دعوی را کمانش کن کمانش کن

ganjoor: sh1851 · public domain