دیوان شمس› غزل ۲۰ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · G20 · ۱۱ بیت
غزل شمارهٔ ۲۰
این غزل با لحنی قاطع و نصیحتآمیز، انسان را از جنگیدن با سرنوشت بر حذر میدارد. مولانا در ابتدا، خشم و تهدید انسان در برابر تقدیر را به دود کورهای تشبیه میکند که هرگز نمیتواند آسمان را تیره کند (بیت ۱-۲). سپس این ستیز را به جنگیدن با نقشهای روی دیوار حمام مانند میکند که عملی بیثمر است (بیت ۳). شاعر هشدار میدهد که هرگونه بیاحترامی به مقدسات و تقدیر، در نهایت به خود شخص بازمیگردد (بیت ۴). نقطه عطف غزل، داستان مار و خارپشت است (بیت ۶-۸)؛ مار بیصبر با حمله به خارپشت، تنها به خودش آسیب میزند و نابود میشود، در حالی که با اندکی صبر میتوانست رها شود. این تمثیل به انسان میآموزد که در برابر بلایا و سختیها (خارپشت)، به جای حمله و بیقراری، باید آرام گرفت و به قضا تسلیم شد (بیت ۹). در پایان، غزل با استناد به کلام الهی، ارزش صبر و همنشینی با صابران را یادآور میشود و با سلامی به صابران، کلام را به پایان میبرد (بیت ۱۰-۱۱).
هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژههای دشوار.
- G20:1 چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید رامیدان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما هر قدر که میخواهی بجنگ و تهدیدهایت را بیشتر کن،اما بدان که دود یک کوره هرگز به آسمان نمیرسد.ای انسان، ستیز و تهدید تو در برابر تقدیر الهی بیفایده است، همانطور که دود یک کوره هرگز نمیتواند به بلندای آسمان برسد و آن را بیالاید.
- G20:2 ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمانکز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا و اگر هم فرضاً به آسمان برسد، هرگز آن را تیره نخواهد کرد،چرا که آسمان از همین دود، آن همه زیبایی و روشنایی پدید میآورد.حتی اگر اعتراض تو به عالم بالا برسد، تأثیری در آن ندارد، زیرا نظام الهی از همین پدیدههای به ظاهر منفی، زیبایی و نور میآفریند.
- G20:3 خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجربا نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزا ای عزیز، خودت را بیهوده آزار مده و سرت را به سنگ نکوب؛با تصویری که روی دیوار حمام است، این همه درگیری و نبرد به راه مینداز.بیهوده خود را رنج مده و با اموری که مانند نقاشیهای بیجان هستند و اختیاری از خود ندارند، مجادله و ستیز نکن.
- G20:4 گر تو کنی بر مه تفو بر روی تو بازآید آنور دامن او را کشی هم بر تو تنگ آید قبا اگر به سوی ماه آب دهان بیندازی، به صورت خودت بازمیگردد،و اگر دامنش را بکشی، این لباس بر تن خودت تنگ خواهد شد.هرگونه بیاحترامی و تعرض به مقدسات و تقدیر الهی، در نهایت به خود تو آسیب میرساند و تو را در تنگنا قرار میدهد.
- G20:5 پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهانبس برطپیدند و نشد درمان نبود الا رضا پیش از تو، انسانهای ناپختهی دیگری در دیگ جوشان این جهان،بسیار دست و پا زدند، اما درمانی جز تسلیم و رضایت پیدا نشد.قبل از تو هم افراد خام و بیتجربه زیادی در سختیهای این دنیا تلاشهای بیهوده کردند، اما سرانجام دریافتند که تنها راه چاره، پذیرش سرنوشت است.
- G20:6 بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهنسر درکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا خارپشتی، دم یک مار را به دهان گرفت؛آن موجود فریبکار، خود را جمع کرد و مانند یک توپ گرد شد.برای مثال، خارپشتی دم ماری را گرفت و برای دفاع از خود، بدنش را به شکل یک گوی خارداری درآورد.
- G20:7 آن مار ابله خویش را بر خار میزد دم به دمسوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها آن مار نادان، پیوسته خودش را به خارها میکوبید،و از این خودزنی، تمام بدنش سوراخ سوراخ شد.مار ابله از روی خشم و بیصبری، مدام خود را به تیغهای خارپشت میزد و در نتیجه این عمل، خودش را زخمی و نابود کرد.
- G20:8 بی صبر بود و بیحیل خود را بکشت او از عجلگر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا او که نه صبری داشت و نه چارهای میدانست، از شتابزدگی خود را کشت؛اگر تنها لحظهای صبر میکرد، از آن موجود زشترو رها میشد.آن مار به دلیل بیصبری و عجله، خودش را به کشتن داد. در حالی که اگر صبر میکرد، خارپشت او را رها میکرد و نجات مییافت.
- G20:9 بر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هم هلاساکن نشین وین ورد خوان جاء القضا ضاق الفضا آگاه باش! تو هم خودت را به خارپشتِ هر بلایی نکوب؛آرام بنشین و این ذکر را بخوان: «تقدیر چون فرارسد، عرصه تنگ میشود.»پس تو هم در برابر مشکلات و مصائب که مانند خارپشت هستند، ستیزهجویی نکن. آرام باش و بپذیر که در برابر قضای الهی، راه فراری نیست.
- G20:10 فرمود رب العالمین با صابرانم همنشینای همنشین صابران افرغ علینا صبرنا پروردگار جهانیان فرمود: «من همنشین صابران هستم.»ای خدایی که همنشین صابرانی، بر ما صبر خود را فرو ریز.خداوند در قرآن فرموده که همراه و یاور صابران است. پس ای خدا، به ما نیز توفیق صبر عطا فرما.
- G20:11 رفتم به وادی دگر باقی تو فرما ای پدرمر صابران را میرسان هر دم سلامی نو ز ما من به وادی دیگری رفتم، باقی سخن را تو بگو ای بزرگوار؛از جانب ما، هر لحظه سلامی تازه به صابران برسان.سخن من در اینجا به پایان رسید و به موضوع دیگری میپردازم؛ ای پیر و مرشد، تو این بحث را ادامه بده و سلام ما را پیوسته به اهل صبر برسان.
ganjoor: sh20 · public domain