دیوان شمس› غزل ۲۱۷۱› بیت ۳ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۷۱
- سری است سمندر را ز آتش بنمی سوزد جانی است قلندر را نادرتر از آن برگو
G2171:3
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 گشتهست طپان جانم ای جان و جهان برگو·هین سلسله درجنبان ای ساقی جان برگو
- 2 سلطان خوشان آمد و آن شاه نشان آمد·تا چند کشی گوشم ای گوش کشان برگو
- 3 سری است سمندر را ز آتش بنمی سوزد·جانی است قلندر را نادرتر از آن برگو
- 4 بنگر حشر مستان از دست بنه دستان·با رطل گران پیش آ با ضرب گران برگو
- 5 زان غمزه چون تیرش و ابروی کمان گیرش·اسرار سلحشوری با تیر و کمان برگو
- 6 برگو هله جان برگو پیش همگان برگو·و آن نکته که میدانی با او پنهان برگو
- 7 از جام رحیق او مست است عشیق او·پیغام عقیق او ای گوهر کان برگو
- 8 من بیزبر و زیرم در پنجه آن شیرم·ز احوال جهان سیرم ز احوال فلان برگو
- 9 زیر است نوای غم و اندرخور شادی بم·یک لحظه چنین برگو یک لحظه چنان برگو
- 10 خورشید معینت شد اقبال قرینت شد·مقصود یقینت شد بیشک و گمان برگو
- 11 چون بگذری ای عارف زین آب و گل ناشف·زان سو مثل هاتف بینام و نشان برگو
- 12 در عالم جان جا کن در غیب تماشا کن·رویی به روانها کن زین گرم روان برگو
- 13 من بیخود و سرمستم اینک سر خم بستم·ای شاه زبردستم بیکام و دهان برگو
ganjoor: sh2171 · public domain