دیوان شمس غزل ۲۱۷۱ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۷۱

  1. بنگر حشر مستان از دست بنه دستان با رطل گران پیش آ با ضرب گران برگو

G2171:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 گشته‌ست طپان جانم ای جان و جهان برگو·هین سلسله درجنبان ای ساقی جان برگو
  2. 2 سلطان خوشان آمد و آن شاه نشان آمد·تا چند کشی گوشم ای گوش کشان برگو
  3. 3 سری است سمندر را ز آتش بنمی سوزد·جانی است قلندر را نادرتر از آن برگو
  4. 4 بنگر حشر مستان از دست بنه دستان·با رطل گران پیش آ با ضرب گران برگو
  5. 5 زان غمزه چون تیرش و ابروی کمان گیرش·اسرار سلحشوری با تیر و کمان برگو
  6. 6 برگو هله جان برگو پیش همگان برگو·و آن نکته که می‌دانی با او پنهان برگو
  7. 7 از جام رحیق او مست است عشیق او·پیغام عقیق او ای گوهر کان برگو
  8. 8 من بی‌زبر و زیرم در پنجه آن شیرم·ز احوال جهان سیرم ز احوال فلان برگو
  9. 9 زیر است نوای غم و اندرخور شادی بم·یک لحظه چنین برگو یک لحظه چنان برگو
  10. 10 خورشید معینت شد اقبال قرینت شد·مقصود یقینت شد بی‌شک و گمان برگو
  11. 11 چون بگذری ای عارف زین آب و گل ناشف·زان سو مثل هاتف بی‌نام و نشان برگو
  12. 12 در عالم جان جا کن در غیب تماشا کن·رویی به روان‌ها کن زین گرم روان برگو
  13. 13 من بیخود و سرمستم اینک سر خم بستم·ای شاه زبردستم بی‌کام و دهان برگو

ganjoor: sh2171 · public domain