دیوان شمس غزل ۲۶۴۲ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۶۴۲

  1. جاندار سراپرده سلطان عدم باش تا بازرهی از دم این جان هوایی

G2642:3

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی·کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی
  2. 2 آن جا که نه جای است چراگاه تو بوده‌ست·زین شهره چراگاه تو محروم چرایی
  3. 3 جاندار سراپرده سلطان عدم باش·تا بازرهی از دم این جان هوایی
  4. 4 گه پای مشو گه سر بگریز از این سو·مستی و خرابی نگر و بی‌سر و پایی
  5. 5 ای راه نمای از می و منزل چو شوی مست·نی راه به خود دانی و نی راه نمایی
  6. 6 مستان ازل در عدم و محو چریدند·کز نیست بود قاعده هست نمایی
  7. 7 جان بر زبر همدگر افتاده ز مستی·همچون ختن غیب پر از ترک خطایی
  8. 8 این نعره زنان گشته که هیهای چه خوبی·و آن سجده کنان گشته که بس روح فزایی
  9. 9 مخدوم خداوندی شمس الحق تبریز·هم نور زمینی تو و خورشید سمایی

ganjoor: sh2642 · public domain