دیوان شمس› غزل ۲۸ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · G28 · ۲۱ بیت

غزل شمارهٔ ۲۸

این غزل خطاب به معشوقی الهی است که پادشاه جسم و جان توصیف می‌شود. غزل، تقلای روح انسان را به تصویر می‌کشد که همچون گویی در بازی چوگان، مدام میان حالات متضاد در نوسان است: از شادی به غم، از ایمان به کفر، و از بقا به فنا. در نهایت، راه رهایی از این آشفتگی، فنا شدن و غرق گشتن در دریای وحدت الهی و یکرنگ شدن با معشوق ازلی است.

این غزل با ستایش معشوق ازلی به عنوان «شاه جسم و جان» آغاز می‌شود (بیت ۱) و بلافاصله سرگشتگی و تسلیم محض روح را در برابر ارادهٔ او بیان می‌کند (بیت ۲). تصویر محوری غزل، روح انسان است که به «گوی سرگردان» در «خم چوگان» معشوق تشبیه شده و پیوسته میان حالات متضاد و متناقض در حرکت است (بیت ۳). ابیات بعدی (بیت‌های ۴ تا ۱۴) این نوسانات را با ذکر مثال‌های گوناگون به تصویر می‌کشند: گاه به سوی بقا و گاه به دشت فنا، گاه در حال شکر و گاه در حال شکوه، گاه چون پادشاه و گاه چون گدا. این دگرگونی‌ها نشان‌دهندهٔ بی‌ثباتی و آشفتگی ذاتی روح است تا زمانی که لطف معشوق شامل حالش شود. نقطهٔ عطف غزل در بیت ۱۵ رخ می‌دهد، جایی که شاعر آرزو می‌کند این روح سرگشته با عنایت الهی از این تلون و دگرگونی رها شده و همچون «شمس الضحی» (خورشید درخشان، با اشاره به شمس تبریزی) یکرنگ و ثابت شود. ابیات پایانی (بیت‌های ۱۶ تا ۱۸) به توصیف این حالت یگانگی می‌پردازند: روح مانند ماهی در دریای وحدت ساکن می‌شود و از تمام دوگانگی‌ها رهایی می‌یابد. غزل با ابیاتی به زبان عربی (بیت‌های ۱۹ و ۲۰) به پایان می‌رسد که همچون ندایی از سوی معشوق، این وصال و پاداش وفاداری را بشارت می‌دهد و در نهایت با بیتی که به وزن شعر اشاره دارد، باب سخن را می‌بندد.

ai-draft · gemini-2.5-pro

هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژه‌های دشوار.

  1. G28:1 ای شاه جسم و جان ما خندان‌کن دندان ماسرمه کش چشمان ما ای چشم جان را توتیا ای پادشاه جسم و جان ما، دندان‌های ما را خندان کنای که برای چشمِ جان همچون سرمه‌ای گرانبهایی، به چشمان ما سرمه بکشخطاب به معشوق الهی که فرمانروای مطلق جسم و روح است، از او طلب شادی و بصیرت باطنی می‌شود.
  2. G28:2 ای مه ز اجلالت خجل عشقت ز خون ما بحلچون دیدمت می‌گفت دل جاء القضا جاء القضا ای ماه که از شکوه تو شرمسار است، عشق تو خون ما را حلال کردههمین که تو را دیدم، دلم فریاد زد که «تقدیر حتمی از راه رسید!»عظمت معشوق به حدی است که ماه در برابرش هیچ است و عشق او تقدیر گریزناپذیر عاشق است که با آغوش باز پذیرفته می‌شود.
  3. G28:3 ما گوی سرگردان تو اندر خم چوگان توگه خوانی‌اش سوی طرب گه رانی‌اش سوی بلا ما همچون گوی سرگردانی در دست توایم و در پیچ و خم چوگان تو اسیریمگاهی آن را به سوی شادی می‌خوانی و گاهی به سوی رنج و محنت می‌رانیانسان در برابر ارادهٔ معشوق کاملاً بی‌اختیار است و همچون گوی چوگان، به هر سو که او بخواهد، میان خوشی و ناخوشی رانده می‌شود.
  4. G28:4 گه جانب خوابش کشی گه سوی اسبابش کشیگه جانب شهر بقا گه جانب دشت فنا گاهی او را به سمت خواب و غفلت می‌کشانی، گاهی به سوی اسباب و علل دنیویگاهی به سوی شهر جاودانگی و گاهی به سوی دشت نیستی و فنااین بیت نوسان روح میان حالات مختلف را ادامه می‌دهد: بین غفلت و درگیری با دنیا، و بین توجه به عالم باقی و عالم فانی.
  5. G28:5 گه شکر آن مولی کند گه آه واویلی کندگه خدمت لیلی کند گه مست و مجنون خدا گاهی شکر آن سرور را به جا می‌آورد و گاهی آه و ناله سر می‌دهدگاهی به خدمت لیلی (معشوق زمینی) مشغول است و گاهی مست و شیفتهٔ خداستروح انسان در حالت‌های متضاد معنوی نیز در نوسان است؛ گاهی شاکر است و گاهی شاکی، گاهی درگیر عشق مجازی و گاهی غرق در عشق حقیقی.
  6. G28:6 جان را تو پیدا کرده‌ای مجنون و شیدا کرده‌ایگه عاشق کنج خلا گه عاشق رو و ریا تو این جان را آفریده‌ای و آن را عاشق و شیدا کرده‌ایگاهی عاشق گوشه‌نشینی و خلوت است و گاهی عاشق ظاهرسازی و خودنماییاین دوگانگی‌ها در ذات جانی است که تو آفریده‌ای؛ گاه به دنبال خلوت معنوی است و گاه در پی ریاکاری و توجه دیگران.
  7. G28:7 گه قصد تاج زر کند گه خاک‌ها بر سر کندگه خویش را قیصر کند گه دلق پوشد چون گدا گاهی قصد به دست آوردن تاج طلا می‌کند و گاهی خاک بر سر خود می‌ریزدگاهی خود را همچون قیصر روم بزرگ می‌پندارد و گاهی مانند گدایان لباس کهنه می‌پوشدروح انسان میان غرور و قدرت‌طلبی (مانند پادشاه) و احساس خواری و نیاز (مانند گدا) در تلاطم است.
  8. G28:8 طرفه درخت آمد کز او گه سیب روید گه کدوگه زهر روید گه شکر گه درد روید گه دوا چه درخت شگفت‌انگیزی است که از آن گاهی سیب می‌روید و گاهی کدوگاهی زهر از آن پدید می‌آید و گاهی شکر، گاهی درد می‌آفریند و گاهی درمانوجود انسان به درختی عجیب تشبیه شده که ثمرات متضاد و گوناگونی از آن حاصل می‌شود: خوب و بد، زهر و نوش، درد و شفا.
  9. G28:9 جویی عجایب کاندرون گه آب رانی گاه خونگه باده‌های لعل‌گون گه شیر و گه شهد شفا چه جویبار شگفت‌انگیزی که در درون آن گاهی آب روان است و گاهی خونگاهی شراب‌های سرخ‌رنگ در آن جاری است، گاهی شیر و گاهی عسل شفابخشدرون انسان مانند جویباری است که حالات و کیفیات گوناگون و متضادی از آن جاری می‌شود، از پاکی و ناپاکی گرفته تا مستی و شفا.
  10. G28:10 گه علم بر دل برتند گه دانش از دل برکندگه فضل‌ها حاصل کند گه جمله را روبد بلا گاهی علم و معرفت را بر دل می‌دوزد و گاهی دانش را از دل ریشه‌کن می‌کندگاهی فضیلت‌ها به دست می‌آورد و گاهی یک بلا همهٔ آن‌ها را نابود می‌کندحالات معرفتی انسان نیز ناپایدار است؛ گاهی به کسب دانش و فضیلت می‌پردازد و گاهی همهٔ آموخته‌هایش را از دست می‌دهد.
  11. G28:11 روزی محمدبک شود روزی پلنگ و سگ شودگه دشمن‌ِ بَد‌رَگ شود گه والدین و اقربا روزی مانند محمدبک (شخصی نیک) می‌شود و روزی دیگر چون پلنگ و سگ درندهگاهی دشمنی کینه‌توز می‌شود و گاهی همچون والدین و خویشاوندان مهربان استشخصیت و رفتار انسان نیز مدام در حال تغییر است؛ از نهایت نیکی و مهربانی تا نهایت درندگی و دشمنی.
  12. G28:12 گه خار گردد گاه گل گه سرکه گردد گاه ملگاهی دهلزن گه دهل تا می‌خورد زخم عصا گاهی خار می‌شود و گاهی گل، گاهی سرکه می‌شود و گاهی عسلگاهی طبل‌زن است و گاهی خودِ طبل، تا ضربه‌های چوب را تحمل کنداین بیت نیز بر تضادهای وجودی انسان تأکید می‌کند و در نهایت او را به طبلی تشبیه می‌کند که منفعلانه ضربات تقدیر را دریافت می‌کند.
  13. G28:13 گه عاشق این پنج و شش گه طالب جان‌های خوشاین سوش کش آن سوش کش چون اشتری گم کرده جا گاهی عاشق این حواس پنج‌گانه و عناصر شش‌گانهٔ جهان است و گاهی جویای جان‌های پاکاو را از این سو به آن سو می‌کشند، مانند شتری که جایگاه خود را گم کرده استروح انسان گاهی اسیر دنیای مادی (حواس پنج‌گانه و جهات شش‌گانه) است و گاهی در طلب معنویت، و در این میان همچون شتری گمشده، سرگردان است.
  14. G28:14 گاهی چو چَه‌کن پست‌رو مانند قارون سوی گَوگه چون مسیح و کشت‌ِ نو بالاروان سوی علا گاهی مانند چاه‌کنی به پایین می‌رود، همچون قارون به سوی زمینگاهی مانند مسیح و کشتزاری تازه، به سوی بالا و آسمان رشد می‌کندروح انسان میان دو حرکت متضاد در نوسان است: سقوط به عمق مادیات مانند قارون، و عروج به سوی معنویت و آسمان مانند حضرت مسیح.
  15. G28:15 تا فضل تو راهش دهد وز شید و تلوین وارهدشیاد ما شیدا شود یک رنگ چون شمس الضحی تا اینکه لطف تو راه را به او نشان دهد و از فریب و دگرگونی رهایی یابدو این فریبکار ما شیدا و یکرنگ شود، مانند خورشید درخشان نیمروزتنها راه رهایی از این همه تلون و آشفتگی، عنایت و لطف الهی است که روح را از این حالات متغیر رهانده و به وحدت و یکرنگی می‌رساند.
  16. G28:16 چون ماهیان بحرش سکن بحرش بود باغ و وطنبحرش بود گور و کفن جز بحر را داند وبا مانند ماهیان، دریای وحدت مسکن او می‌شود؛ دریا برایش باغ و وطن استدریا هم گور و هم کفن اوست؛ او هر چیزی جز این دریا را بلا و مصیبت می‌داندوقتی روح به وحدت می‌رسد، کاملاً در معشوق الهی (که به دریا تشبیه شده) غرق می‌شود؛ تمام زندگی و مرگش در اوست و بیرون از او را آفت می‌شمارد.
  17. G28:17 زین رنگ‌ها مفرد شود در خنب عیسی درروددر صبغة الله رو نهد تا یفعل الله ما یشا از این همه رنگارنگی‌ها رها و یگانه می‌شود و به خُم عیسی وارد می‌گرددبه رنگ الهی آراسته می‌شود تا خداوند هر چه را که بخواهد، انجام دهدروح با رهایی از کثرت‌ها و پیوستن به وحدت (خُم عیسی)، رنگ الهی به خود می‌گیرد و تسلیم محض ارادهٔ خداوند می‌شود.
  18. G28:18 رست از وقاحت وز حیا وز دور وز نقلان جارست از برو رست از بیا چون سنگ زیر آسیا از گستاخی و شرم، و از گردش و جابه‌جایی رها شداز «برو» و «بیا» رهایی یافت، مانند سنگی که زیر سنگ آسیاب استدر این حالت فنا، روح از تمام تضادها، حرکات و دستورات (برو و بیا) آزاد می‌شود و مانند سنگ زیرین آسیاب، در مرکز وجود ثابت و بی‌حرکت می‌ماند.
  19. G28:19 انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکمنلحق بکم اعقابکم هذا مکافات الولا «ما درِ خود را به روی شما گشودیم، پس یاران خود را ترک نکنیدما نسل‌های آیندهٔ شما را نیز به شما ملحق خواهیم کرد، این پاداش دوستی و وفاداری است»این بیت و بیت بعدی، ندایی از جانب معشوق الهی است که به عاشقان وفادار، وعدهٔ وصال و پاداش می‌دهد.
  20. G28:20 انا شددنا جنبکم انا غفرنا ذنبکممما شکرتم ربکم و الشکر جرار الرضا «ما به شما نیرو بخشیدیم، ما گناه شما را آمرزیدیمبه خاطر آنکه پروردگارتان را شکر کردید، و شکرگزاری، خشنودی [خدا] را به دنبال دارد»معشوق اعلام می‌کند که در ازای شکرگزاری عاشق، به او قوت بخشیده، گناهانش را بخشیده است، زیرا شکر کلید جلب رضایت الهی است.
  21. G28:21 مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلنباب البیان مغلق قل صمتنا اولی بنا مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلندرِ بیان بسته است، بگو: «سکوت برای ما بهتر است»شاعر با اشاره به وزن شعر (بحر رجز)، اعلام می‌کند که این معانی در کلام نمی‌گنجد و در برابر عظمت این تجربه، سکوت شایسته‌تر است.

ganjoor: sh28 · public domain