دیوان شمس› غزل ۲۸› بیت ۲۱ → قبلی

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸

  1. مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن باب البیان مغلق قل صمتنا اولی بنا

G28:21

به زبانِ تو

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلندرِ بیان بسته است، بگو: «سکوت برای ما بهتر است»
شاعر با اشاره به وزن شعر (بحر رجز)، اعلام می‌کند که این معانی در کلام نمی‌گنجد و در برابر عظمت این تجربه، سکوت شایسته‌تر است.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

مستفعلننام یکی از ارکان عروضی (وزن شعر) که تکرار آن وزن این غزل را می‌سازد.مغلقبسته، قفل شده.قل صمتنا اولی بنا(عبارت عربی) بگو سکوت ما برای ما بهتر (شایسته‌تر) است.

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 ای شاه جسم و جان ما خندان‌کن دندان ما·سرمه کش چشمان ما ای چشم جان را توتیا
  2. 2 ای مه ز اجلالت خجل عشقت ز خون ما بحل·چون دیدمت می‌گفت دل جاء القضا جاء القضا
  3. 3 ما گوی سرگردان تو اندر خم چوگان تو·گه خوانی‌اش سوی طرب گه رانی‌اش سوی بلا
  4. 4 گه جانب خوابش کشی گه سوی اسبابش کشی·گه جانب شهر بقا گه جانب دشت فنا
  5. 5 گه شکر آن مولی کند گه آه واویلی کند·گه خدمت لیلی کند گه مست و مجنون خدا
  6. 6 جان را تو پیدا کرده‌ای مجنون و شیدا کرده‌ای·گه عاشق کنج خلا گه عاشق رو و ریا
  7. 7 گه قصد تاج زر کند گه خاک‌ها بر سر کند·گه خویش را قیصر کند گه دلق پوشد چون گدا
  8. 8 طرفه درخت آمد کز او گه سیب روید گه کدو·گه زهر روید گه شکر گه درد روید گه دوا
  9. 9 جویی عجایب کاندرون گه آب رانی گاه خون·گه باده‌های لعل‌گون گه شیر و گه شهد شفا
  10. 10 گه علم بر دل برتند گه دانش از دل برکند·گه فضل‌ها حاصل کند گه جمله را روبد بلا
  11. 11 روزی محمدبک شود روزی پلنگ و سگ شود·گه دشمن‌ِ بَد‌رَگ شود گه والدین و اقربا
  12. 12 گه خار گردد گاه گل گه سرکه گردد گاه مل·گاهی دهلزن گه دهل تا می‌خورد زخم عصا
  13. 13 گه عاشق این پنج و شش گه طالب جان‌های خوش·این سوش کش آن سوش کش چون اشتری گم کرده جا
  14. 14 گاهی چو چَه‌کن پست‌رو مانند قارون سوی گَو·گه چون مسیح و کشت‌ِ نو بالاروان سوی علا
  15. 15 تا فضل تو راهش دهد وز شید و تلوین وارهد·شیاد ما شیدا شود یک رنگ چون شمس الضحی
  16. 16 چون ماهیان بحرش سکن بحرش بود باغ و وطن·بحرش بود گور و کفن جز بحر را داند وبا
  17. 17 زین رنگ‌ها مفرد شود در خنب عیسی دررود·در صبغة الله رو نهد تا یفعل الله ما یشا
  18. 18 رست از وقاحت وز حیا وز دور وز نقلان جا·رست از برو رست از بیا چون سنگ زیر آسیا
  19. 19 انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم·نلحق بکم اعقابکم هذا مکافات الولا
  20. 20 انا شددنا جنبکم انا غفرنا ذنبکم·مما شکرتم ربکم و الشکر جرار الرضا
  21. 21 مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن·باب البیان مغلق قل صمتنا اولی بنا

ganjoor: sh28 · public domain