دیوان شمس› غزل ۲۸۳۷ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · G2837 · ۱۱ بیت
غزل شمارهٔ ۲۸۳۷
این غزل با مژدهای هیجانانگیز به عاشقان آغاز میشود که دوران فراق تمام شده و وصال با معشوق از راه میرسد (بیت ۱). شاعر سپس الطاف بیپایان الهی را توصیف میکند که چگونه شادیهای بسیار به ارمغان میآورد و از انسان میپرسد که چرا از این قافله عقب مانده است (بیت ۲). در ادامه، غزل به تشریح مسیر سلوک میپردازد: با وفاداری به عهد عشق، روح انسان تعالی مییابد و از قید زمان و مکان آزاد میشود (بیت ۳). این سفر معنوی، انسان را از غمهای دنیوی رها کرده و به صفای باطن میرساند (بیت ۴). شاعر سالکان را به همنشینی با اهل دل تشویق میکند، زیرا این همراهی ریشه در سعادتی ازلی دارد (بیت ۵). سپس به یاد انسان میآورد که از خاک به مقام انسانی رسیده و نباید در این مرحله متوقف شود، بلکه باید به سوی آسمان معنا سفر کند (بیتهای ۶ و ۷). برای اثبات این توانایی، به قدرت دل و نور دیده اشاره میکند که بدون ابزار مادی، عوالم را طی میکنند (بیتهای ۸ تا ۱۰). غزل با این پرسش به پایان میرسد که اگر انسان موجودی بزرگ و متعالی است، چرا خود را در تنگنای عالم مادی اسیر کرده و برای رهایی قدمی برنمیدارد (بیت ۱۱).
هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژههای دشوار.
- G2837:1 هله عاشقان بشارت که نماند این جداییبرسد وصال دولت بکند خدا خدایی ای عاشقان، مژده که این جدایی به پایان رسید!دوران وصال فرا میرسد و خداوند قدرت خود را آشکار میکند.این بیت به سالکان مژده میدهد که دوران هجران و دوری از معشوق الهی تمام شده و زمان وصل و تجلی لطف خداوند فرا رسیده است.
- G2837:2 ز کرم مزید آید دو هزار عید آیددو جهان مرید آید تو هنوز خود کجایی از لطف او، هزاران عید و برکت بیشتر خواهد آمد،و دو جهان مرید او میشوند؛ تو در این میان هنوز کجا ماندهای؟لطف الهی بینهایت است و شادیهای فراوانی به همراه دارد و تمام عالم تسلیم اوست؛ پس تو چرا از این قافله عقب ماندهای؟
- G2837:3 شکر وفا بکاری سر روح را بخاریز زمانه عار داری به نهم فلک برآیی اگر بذر وفاداری بکاری، به روح خود گرما و نشاط میبخشی.از این دنیا ننگ خواهی داشت و تا بالاترین آسمان اوج میگیری.با وفاداری در مسیر عشق، روح انسان به تعالی میرسد و با بیارزش دانستن دنیا، به بالاترین مراتب معنوی صعود میکند.
- G2837:4 کرمت به خود کشاند به مراد دل رساندغم این و آن نماند بدهد صفا صفایی لطف او تو را به سوی خود میکشد و به آرزوی دلت میرساند.دیگر هیچ غمی باقی نمیماند و صفایی بینظیر به تو میبخشد.کرم خداوند انسان را به وصال میرساند، تمام غمها را از بین میبرد و به جای آن، آرامش و صفای باطن عطا میکند.
- G2837:5 هله عاشقان صادق مروید جز موافقکه سعادتی است سابق ز درون باوفایی ای عاشقان راستین، جز با همراه موافق راه مروید،زیرا سعادتی از پیش تعیینشده در باطن وفادار شما نهفته است.این بیت به سالکان توصیه میکند که تنها با هممسلکان و موافقان خود همراه شوند، چرا که کامیابی آنها ریشه در وفاداری درونی و سعادتی ازلی دارد.
- G2837:6 به مقام خاک بودی سفر نهان نمودیچو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی تو در مرتبه خاک بودی و سفری پنهان را آغاز کردی.اکنون که به مقام انسانی رسیدهای، آگاه باش که در این مرحله باقی نمانی.انسان از جمادی و نباتی سفری پنهانی را طی کرده تا به مقام انسانی رسیده است، پس نباید به این جایگاه قانع باشد و باید به سوی کمال بالاتر حرکت کند.
- G2837:7 تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کنتو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی تو یک مسافری، پس سفرت را به سوی آسمان آغاز کن.تکه تکه شو و حرکت کن، که خداوند راه رهایی را به تو نشان میدهد.ای انسان، تو مسافری در این عالم هستی؛ پس از تعلقات مادی دل بکن و سفر معنوی خود را آغاز کن، زیرا خداوند تو را از این قیود آزاد خواهد کرد.
- G2837:8 بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادیکه بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی به آن قطره خون نگاه کن که نامش را «دل» گذاشتهای؛ببین که چگونه بدون بال و پا، تمام جهان را گشته است.این بیت به قدرت نامحدود دل اشاره دارد که به عنوان یک عضو کوچک مادی، میتواند بدون ابزار فیزیکی تمام عوالم معنوی را سیر کند.
- G2837:9 نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرقنفسی به عرش و کرسی که ز نور اولیایی یک لحظه به غرب میروی و لحظهای دیگر به شرق؛یک آن در عرش و کرسی هستی، زیرا از نور اولیای الهی بهرهمندی.روح تو به دلیل بهرهمندی از نور الهی، قدرتی شگفتانگیز دارد و میتواند در یک لحظه تمام عوالم مادی و معنوی را طی کند.
- G2837:10 بنگر به نور دیده که زند بر آسمانهابه کسی که نور دادش بنمای آشنایی به نور چشمانت بنگر که چگونه تا آسمانها پرتو میافکند.پس با آن کسی که این نور را به تو بخشیده است، آشنایی برقرار کن.قدرت دید تو که میتواند ستارگان دوردست را ببیند، نشانهای از قدرت خداوند است؛ پس از طریق این نشانه، به خودِ بخشندهی آن توجه کن و با او ارتباط برقرار نما.
- G2837:11 خمش از سخن گزاری تو مگر قدم نداریتو اگر بزرگواری چه اسیر تنگنایی از سخن گفتن دست بردار؛ مگر پایی برای حرکت نداری؟اگر تو موجودی بزرگ و ارزشمند هستی، چرا اسیر این جای تنگ شدهای؟این بیت انسان را به عمل و حرکت در مسیر معنوی فرامیخواند و او را سرزنش میکند که با وجود عظمت ذاتیاش، چرا خود را در محدودیتهای دنیای مادی زندانی کرده است.
ganjoor: sh2837 · public domain