دیوان شمس› غزل ۲۸۳۷› بیت ۹ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۳۷
- نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرق نفسی به عرش و کرسی که ز نور اولیایی
G2837:9
به زبانِ تو
یک لحظه به غرب میروی و لحظهای دیگر به شرق؛یک آن در عرش و کرسی هستی، زیرا از نور اولیای الهی بهرهمندی.
روح تو به دلیل بهرهمندی از نور الهی، قدرتی شگفتانگیز دارد و میتواند در یک لحظه تمام عوالم مادی و معنوی را طی کند.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
عرش و کرسیدرجات بالای عالم معنوی و افلاک در کیهانشناسی اسلامیاولیاییمنسوب به اولیا، دوستان خدا
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی·برسد وصال دولت بکند خدا خدایی
- 2 ز کرم مزید آید دو هزار عید آید·دو جهان مرید آید تو هنوز خود کجایی
- 3 شکر وفا بکاری سر روح را بخاری·ز زمانه عار داری به نهم فلک برآیی
- 4 کرمت به خود کشاند به مراد دل رساند·غم این و آن نماند بدهد صفا صفایی
- 5 هله عاشقان صادق مروید جز موافق·که سعادتی است سابق ز درون باوفایی
- 6 به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی·چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی
- 7 تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن·تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی
- 8 بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادی·که بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی
- 9 نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرق·نفسی به عرش و کرسی که ز نور اولیایی
- 10 بنگر به نور دیده که زند بر آسمانها·به کسی که نور دادش بنمای آشنایی
- 11 خمش از سخن گزاری تو مگر قدم نداری·تو اگر بزرگواری چه اسیر تنگنایی
ganjoor: sh2837 · public domain