دیوان شمس غزل ۲۹۸۸ بیت ۱۴ → قبلی

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۹۸۸

  1. ای شاه شاد مفخر تبریز شمس دین تبلیغ راز کن که تو اهل سفارتی

G2988:14

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 هر چند شیر بیشه و خورشیدطلعتی·بر گرد حوض گردی و در حوض درفتی
  2. 2 اسپت بیاورند که چالاک فارسی·شربت بیاورند که مخمور شربتی
  3. 3 بی خواب و بی‌قراری شب‌های تا به روز·خواب تو بخت بست که بسته سعادتی
  4. 4 از پای درفتادی و از دست رفته‌ای·بی دست و پای باش چه دربند آلتی
  5. 5 بی دست و پا چو گوی به میدان حق بپوی·میدان از آن توست به چوگان تو بابتی
  6. 6 ای رو به قبله من و الحمدخوان من·می‌خوانمت به خویش که تو پنج آیتی
  7. 7 ای عقل جان بباز چرا جان به شیشه‌ای·وی جان بیار باده چرا بی‌مروتی
  8. 8 رو کان مشک باش که بس پاک نافه‌ای·رو جمله سود باش که فرخ تجارتی
  9. 9 بر مغز من برآی که چون می مفرحی·در چشم من درآی که نور بصارتی
  10. 10 در مغزها نگنجی بس بی‌کرانه‌ای·در جسم‌ها نگنجی ز ایشان زیادتی
  11. 11 ای دف زخم خواره چه مظلوم و صابری·وی نای رازگوی چه صاحب کرامتی
  12. 12 خامش مساز بیت که مهمان بیت تو·در بیت‌ها نگنجد چه در عمارتی
  13. 13 چون غنچه لب ببند و چو گل بی‌دو لب بخند·تا هیچ کس نداند کاندر چه نعمتی
  14. 14 ای شاه شاد مفخر تبریز شمس دین·تبلیغ راز کن که تو اهل سفارتی

ganjoor: sh2988 · public domain