دیوان شمس غزل ۳۰۹۹ بیت ۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۰۹۹

  1. بر این بنه دل خود را چو دخل خنده رسید که غم نجوید عشرت ز خرمن شادی

G3099:4

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 بداد پندم استاد عشق ز استادی·که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی
  2. 2 هر آن کسی که تو از نوش او بنوشیدی·ز بعد نوش کند نیش اوت فصادی
  3. 3 چو چشم مست کسی کرد حلقه در گوشت·ز گوش پنبه برون کن مجوی آزادی
  4. 4 بر این بنه دل خود را چو دخل خنده رسید·که غم نجوید عشرت ز خرمن شادی
  5. 5 مگر زمین مسلم دهد تو را سلطان·چنانک داد به بشر و جنید بغدادی
  6. 6 چو طوق موهبت آمد شکست گردن غم·رسید داد خدا و بمرد بیدادی
  7. 7 به هر کجا که روی ماه بر تو می‌تابد·مهست نورفشان بر خراب و آبادی
  8. 8 غلام ماه شدی شب تو را به از روزست·که پشتدار تو باشد میان هر وادی
  9. 9 خنک تو را و خنک جمله همرهان تو را·که سعد اکبری و نیکبخت افتادی
  10. 10 به وعده‌های خوشش اعتماد کن ای جان·که شاه مثل ندارد به راست میعادی
  11. 11 به گوش تو همه تفسیر این بگوید شاه·چنانک اشتر خود را نوا زند حادی

ganjoor: sh3099 · public domain