دیوان شمس غزل ۴۱۸ بیت ۷ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۱۸

  1. ز آن سوی کآمد محنت هم از آن سو است دوا هم از او شبهه تو است و هم از او حجت توست

G418:7

به زبانِ تو

هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست·بستان جام و درآشام که آن شربت توست
  2. 2 عدد ذره در این جو‌ ِ هوا عشاقند·طرب و حالت ایشان مدد حالت توست
  3. 3 همگی پرده و پوشش ز پی باشش تو است·جرس و طبل رحیل از جهت رحلت توست
  4. 4 هر که را همت عالی بود و فکر بلند·دانک آن همت عالی اثر همت توست
  5. 5 فکرتی که‌آن نبود خاسته از طبع و دماغ·نیست در عالم اگر باشد آن فکرت توست
  6. 6 ای دل خسته ز هجران و ز اسباب دگر·هم از او جوی دوا را که ولی نعمت توست
  7. 7 ز آن سوی کآمد محنت هم از آن سو است دوا·هم از او شبهه تو است و هم از او حجت توست
  8. 8 هم خمار از می آید هم از او دفع خمار·هم از او عسرت تو است و هم از او عشرت توست
  9. 9 بس که هر مستمعی را هوس و سودا‌یی‌ست·نه همه خلق خدا را صفت و فطرت توست

ganjoor: sh418 · public domain