دیوان شمس› غزل ۸۴۷› بیت ۹ → قبلی
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۴۷
- چون فاتحه دهدمان گاهی فتوح و گه گه گر فاتحه شویم او از ناز برنخواند
G847:9
به زبانِ تو
هنوز برگردانی به زبان تو ساخته نشده — برای کلِ غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند·از پاک میپذیرد در خاک میرساند
- 2 در عشق بیقرارش بنمودنست کارش·از عرش میستاند بر فرش میفشاند
- 3 باری نبود آگه زین سو که میرساند·ای کاش آگهستی زان سو که میستاند
- 4 خاک از نثار جانها تابان شده چو کانها·کو خاک را زبانها تا نکتهای جهاند
- 5 تا دم زند ز بیشه زان بیشه همیشه·کان بیشه جان ما را پنهان چه میچراند
- 6 این جا پلنگ و آهو نعره زنان که یا هو·ای آه را پناه او ما را که میکشاند
- 7 شیری که خویش ما را جز شیر خویش ندهد·شیری که خویش ما را از خویش میرهاند
- 8 آن شیر خویش بر ما جلوه کند چو آهو·ما را به این فریب او تا بیشه میدواند
- 9 چون فاتحه دهدمان گاهی فتوح و گه گه·گر فاتحه شویم او از ناز برنخواند
ganjoor: sh847 · public domain