قرائت دفتر ۱ بخش ۱۰۴ → قبلی · بعدی ←

بخش ۱۰۴ - در خواب گفتن هاتف مر عمر را رضی الله عنه کی چندین زر از بیت المال به آن مرد ده کی در گورستان خفته است

در خواب گفتن هاتف به عمر که چندین زر از بیت‌المال به آن مرد که در گورستان خفته است بده

  1. M1:2111 آن زمان حق بر عُمَر خوابی گماشتتا که خویش از خواب نتوانست داشت
  2. M1:2112 در عجب افتاد کاین معهود نیستاین ز غیب افتاد، بی‌مقصود نیست
  3. M1:2113 سر نهاد و خواب بردش خواب دیدکآمدش از حق ندا جانش شنید سر را بر زمین گذاشت و به خواب رفت و در رؤیای خود دیدکه ندایی از جانب حق آمد و جانش آن را شنیدعمر سر بر زمین گذاشت و به خواب رفت و در آن خواب، ندایی الهی را نه با گوش جسم، که با جان و روح خود دریافت کرد.
  4. M1:2114 آن ندایی کاصل هر بانگ و نواستخود ندا آنست و این باقی صَداست آن ندایی که سرچشمهٔ هر بانگ و آوازی است،ندای حقیقی همان است و هر صدای دیگری جز پژواک نیست.این بیت میان «ندا» (ندای الهی) و «صدا» (پژواک آن) تمایز قائل می‌شود. ندای حقیقی، ندای بی‌واسطهٔ خداوند است که اصل و منشأ تمام اصوات عالم است و بقیهٔ صداها تنها بازتابی از آن حقیقت اصلی هستند.
  5. M1:2115 ترک و کرد و پارسی‌گو و عربفهم کرده آن ندا بی‌گوش و لب چه ترک و کرد و چه ایرانی و عرب،همگی آن ندای بی‌صدا را بی‌نیاز از گوش و لب فهمیدند.این ندای الهی، زبانی جهانی و فراگیر دارد که همۀ انسان‌ها با هر قومیت و زبانی، آن را بدون نیاز به حواس ظاهری، با جان و دل خود درک می‌کنند.
  6. M1:2116 خود چه جای ترک و تاجیکست و زنگفهم کرده است آن ندا را چوب و سنگ دیگر چه جای سخن از تُرک و تاجیک و سیاه‌پوست است؟وقتی که حتی چوب و سنگ هم آن ندای الهی را فهمیده‌اند.این بیت می‌گوید ندای الهی چنان فراگیر و جهانی است که نه تنها تمام اقوام و نژادها، بلکه حتی موجودات بی‌جان مانند چوب و سنگ نیز آن را درک می‌کنند.
  7. M1:2117 هر دمی از وی همی‌آید اَلَستجوهر و اَعراض می‌گردند هست
  8. M1:2118 گر نمی‌آید بلی زایشان ولیآمدنشان از عدم باشد بلی
  9. M1:2119 زانچ گفتم من ز فهم سنگ و چوبدر بیانش قصه‌ای هش‌دار خوب