Lue Daftar 1 Tarina juutalaiskuninkaasta, joka murhasi kristittyjä kiihkoilun vuoksi Säepari 336

M1:336 — خشم و شَهوَت مرد را احوَل کند / ز استقامت روح را مُبْدَل کند

خشم و شَهوَت مرد را احوَل کندز استقامت روح را مُبْدَل کند
✦ Renderöi tämä beyt kielellä Suomi

M1:336

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — hänen nauhoitetuista Masnavi-luennoistaan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خشم و شهوت، انسان را دوبین و کج‌بین می‌کند؛ و روح را از مسیر راستی و اعتدال تغییر می‌دهد و دگرگون می‌سازد. معنا: این بیت توضیح می‌دهد که چگونه دو نیروی قوی خشم و شهوت، نه تنها باعث خطای دید ظاهری می‌شوند، بلکه سرشت و بینش معنوی انسان را کژ و منحرف می‌سازند و او را از حقیقت‌بینی بازمی‌دارند.

شرح

این بیتِ پُرمغز مولانا، یکی از کلیدی‌ترین تعالیم او درباره‌ی پیوند ژرف میان اخلاق و معرفت است. مولانا در اینجا به یک حقیقت اساسی اشاره می‌کند: خشم و شهوت، روح آدمی را از «استقامت» و راستی بیرون می‌آورد و آن را «احول» می‌سازد. «احول» به کسی می‌گویند که دوبین است، یعنی یک چیز را دو چیز می‌بیند. این «احولی» نه فقط یک عارضه‌ی جسمی، بلکه استعاره‌ای است برای کج‌بینی و ناراست‌بینیِ فکری و معرفتی که ریشه در نقص‌های اخلاقی و شخصیتی دارد.

من این را بارها گفته‌ام که «احولی، دوبینی، بدفهمی، کج‌فهمی، بیش از اینکه معلول ذهن آدم باشد، معلول شخصیت آدم است.» کسی که به لحاظ اخلاقی کژ است، در نهایت کژ می‌فهمد و کژ می‌بیند. این چیزی نیست که در دانشگاه‌ها یاد بگیرند؛ بلکه باید در مدرسه‌هایی مثل مولانا و حافظ این را آموخت که «اول خود تو راست کن.»

مولانا برای تبیین این حقیقت، داستانی را نقل می‌کند که «داستان هلال در عهد عمر» است: مردی مدعی می‌شود که هلال ماه را دیده است. خلیفه عمر هرچه می‌نگرد، هلالی نمی‌بیند. سپس از مرد می‌خواهد دستی به صورت خود بکشد و مرد مویی کژ را از جلوی چشمش برمی‌دارد. همان موی کژ، هلال را برای او دوبار پدیدار کرده بود. مولانا نتیجه می‌گیرد: «موی کج چون پرده گردون شود / گر همه اجزات کج شد چون شود؟» یعنی اگر یک موی کژ چنین تاثیری بر تشخیص انسان از عالم داشته باشد، چه رسد به اینکه تمام وجود آدمی کژ و ناراست باشد.

این نکته حتی در قرآن کریم هم هست، آنجا که می‌فرماید: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین.» قرآن کتاب هدایت است، اما نه برای هر کسی، بلکه برای «متقین»؛ یعنی آنهایی که مزاجشان پاک است و وجودشان کژ نیست. مولانا در دفتر سوم مثنوی همین را باز می‌کند: «مر رسن را نیست جرمی ای عنود / چون تو را سودای سربالا نبود.» طناب (کتاب الهی یا هر وسیله هدایت‌گر) بی‌عیب است، اما اگر تو «سودای سربالا» نداشته باشی و نخواهي به سمت بالا بروی، همان طناب تو را به ته چاه می‌کشاند. «غرض»، «تعصب» و «میلان» (تمایل بی‌جای نفسانی) همان موی کژ جلوی چشم‌اند که انسان را از دیدن حقیقت بازمی‌دارند.

مولانا مثال دیگری می‌زند: قاضی که چشمش به دست و رشوه این و آن است، چگونه می‌تواند به حق داوری کند؟ او «احول» و دوبین است و داوری‌هایش ناراست. «گر ترازو را طمع بودی به مال / راست کی گفتی ترازو وصف حال؟» ترازویی که طمع دارد، هرگز وزن حقیقی را نشان نمی‌دهد. بی‌طرفی، پاکی مزاج و رهایی از غرض، شرط لازم برای دیدن راست و قضاوت درست است. انسان بی‌طرف، آن کیمیای نایابی است که مولانا مشتاقانه به دنبالش می‌گردد. بالاتر از آن، «احولی» می‌تواند به کوری معنوی برسد، آن گونه که در داستان پادشاه جهود می‌بینیم که به دلیل تعصب، قادر به دیدن وحدت موسی و عیسی نبود؛ چشم وحدت‌بین نداشت، زیرا غرض و تعصب آن را از او ستانده بود. اینجاست که خشم و شهوت، روح آدمی را از استقامت خارج می‌کند و او را از درک واقعیت‌های غایی بازمی‌دارد.

نکات کلیدی

  • احولی (دوبینی و کج‌بینی) ناشی از ضعف اخلاقی است، نه صرفاً خطای فکری؛ لذا اصلاح شخصیت مقدم بر اصلاح بینش است.
  • خشم و شهوت، ریشه‌های اصلی انحراف روح از راستی و اعتدال و موجب فساد در قضاوت و درک حقایق هستند.
  • وجود آدمی، همچون یک ترازو، اگر به طمع یا غرض آلوده شود، هرگز نمی‌تواند وزن حقیقی چیزها را نشان دهد.
  • رهایی از تعصب، غرض، میلان و انگیزه‌های پنهان نفسانی، شرط لازم برای بی‌طرفی و حق‌بینی است.
  • مانند قاضی‌ای که با رشوه چشمش کور می‌شود، روح نیز در اسارت خشم و شهوت، توانایی تشخیص حق از باطل را از دست می‌دهد.

Sources: d1-s28 · 03:37:30 d1-s28 · 03:59:51 d1-s28 · 04:36:15

به زبانِ تو — Oma kielesi · AI

Keskustelu — Kysy tästä säeparista – vastaukset Masnavista, jokainen säe viitattuna

Keskustelusi säilyy tällä laitteella, ellet jaa sitä.

Mitä lukijat kysyivät

Kysymyksiä ei ole vielä jaettu – omasi voisi olla ensimmäinen.