Lue Daftar 6 Kysyjän kysymys kaupungin muurin päällä istuvasta linnusta: Onko sen pää arvokkaampi, kunnioitetumpi ja jalompi vai sen häntä? Ja saarnan antajan vastaus kysyjälle hänen ymmärryksensä mukaan Säepari 162

M6:162 — قند خر را گر طرب انگیختی / پیش خر قنطار شکر ریختی

قند خر را گر طرب انگیختیپیش خر قنطار شکر ریختی
✦ Renderöi tämä beyt kielellä Suomi

M6:162

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — hänen nauhoitetuista Masnavi-luennoistaan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر قند می‌توانست خر را به وجد آورد، آن‌گاه خروارها شکر در مقابلش می‌ریختی. معنا: مولانا می‌گوید هر موجودی رزق و طرب خاص خود را دارد. آنچه مایهٔ شادی و غذای یک موجود است، برای موجود دیگر بی‌ارزش و بی‌معناست.

شرح

مولانا در این بیت و ابیات همجوار، با یک تمثیل ساده و در عین حال عمیق، به یکی از بنیادی‌ترین حقایق هستی اشاره می‌کند: هر موجودی، با ساختار جسمی و روحی خاص خود، رزق و طرب متناسب خویش را طلب می‌کند. این‌گونه نیست که همهٔ نعمت‌ها و لذت‌ها برای همگان به یک اندازه دل‌انگیز باشند. ببینید، خر طبعاً کاه‌پسند است. هرچه قنطار قنطار شکر هم در پیشش بریزید، حتی اگر قند می‌توانست در او شوری بیافریند، فایده‌ای ندارد. نه از آن لذت می‌برد و نه در مسیر رشد او قرار می‌گیرد. این یک واقعیت آشکار است. اما همین شکر، برای طوطیان، مایهٔ حیات و سرور است؛ طوطی شکرخوار است، خر کاه‌پسند. این تمثیل تنها دربارهٔ حیوانات نیست؛ تمثیلی است برای انسان‌ها. انسان‌ها نیز، با توجه به ظرفیت‌ها، استعدادها و ساختار درونی‌شان، جویندهٔ امور متفاوتی هستند. برخی جانشان به "شکر معنوی" میل دارد و برخی به "کاه دنیا" قانع‌اند. این یک حکم اخلاقی نیست، بلکه یک توصیف وجودی است؛ طبع هر کس، غذای روح او را تعیین می‌کند. و این یک اصل مهم است در معرفت‌شناسی مولانا: اگر کسی طالب حقیقت نیست، نباید حقیقت را به اجبار در حلق او ریخت؛ زیرا نه می‌فهمد، نه لذت می‌برد، و نه اثری در او می‌گذارد. حقیقت، نقد حال هر کس نیست مگر آنکه طلبش کرده باشد.

نکات کلیدی

  • هر موجودی (انسان یا حیوان) رزق و طرب مخصوص به خود را دارد که با طبع او سازگار است.
  • آنچه برای یک موجود مایهٔ حیات و لذت است، برای دیگری بی‌معنا و بی‌فایده است.
  • مولانا این اصل را برای توضیح تفاوت در ظرفیت‌ها و علایق روحی انسان‌ها به کار می‌برد.
  • حقیقت را نمی‌توان به کسی که طالب آن نیست، تحمیل کرد؛ زیرا مطابق «نقد حال» او نیست.

Sources: d6-s05 · 01:01:00 d6-s05 · 01:34:00

به زبانِ تو — Oma kielesi · AI

Keskustelu — Kysy tästä säeparista – vastaukset Masnavista, jokainen säe viitattuna

Keskustelusi säilyy tällä laitteella, ellet jaa sitä.

Mitä lukijat kysyivät

Kysymyksiä ei ole vielä jaettu – omasi voisi olla ensimmäinen.