Lue Daftar 6 Tarina hiiren kiintymyksestä sammakkoon ja niiden jalkojen sitomisesta pitkällä narulla, ja korpin tarttuessa hiireen, sammakko jäi roikkumaan ja valitti ja katui kiintymystään toiseen lajiin ja sovittamattomuuttaan oman lajinsa kanssa Säepari 2638

M6:2638 — دل که دلبر دید کی ماند ترش / بلبلی گل دید کی ماند خمش

دل که دلبر دید کی ماند ترشبلبلی گل دید کی ماند خمش
✦ Renderöi tämä beyt kielellä Suomi

M6:2638

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — hänen nauhoitetuista Masnavi-luennoistaan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دلی که دلبر را بیند، چگونه ترش‌رو می‌ماند؟ بلبلی که گل را ببیند، چگونه خاموش می‌ماند؟

معنا: این بیت بیان می‌کند که در حضور معشوق، سرور و بیان عاشقانه امری خودانگیخته و گریزناپذیر است؛ همان‌طور که بلبل با دیدن گل به نغمه‌سرایی می‌آید، دل نیز با مشاهده دلبر از شادی و شور لبریز می‌شود.

شرح

این بیت در ادامهٔ این حقیقت می‌آید که «جوش نطق از دل نشان دوستی است، بستگی نطق از بی‌الفتی است.» من همیشه بر این نکته تأکید کرده‌ام که زبان انسان، نه فقط ابزار بیان، که خود نشانه‌ای از احوال درونی اوست. وقتی دل آدمی الفت و محبتی داشته باشد، سخن از آن می‌جوشد، و آنگاه که این الفت غایب باشد، زبان نیز بسته و خاموش می‌ماند. جوشش نطق، سرشار از علاقه و دوستی است؛ بستگی و خفقان آن، از فقدان اُنس و یگانگی حکایت می‌کند.

مولانا با دو تمثیل زنده، این معنا را عیان می‌کند. اول می‌پرسد: «دل که دلبر دید، کی ماند ترش؟» بی‌تردید، هر کس که محبوب خود را ببیند، دیگر ترش‌رو نمی‌ماند. لبخند و شادی و گشاده‌رویی، بدون هیچ اراده و تکلفی، بر چهره‌اش نقش می‌بندد. این همان ناخودآگاهی است که من از آن سخن می‌گویم. شوق دیدار محبوب چنان بر دل غلبه می‌کند که دیگر جایی برای ملال و عبوسی باقی نمی‌ماند. دومین تمثیل، بلبل است: «بلبلی گل دید، کی ماند خمش؟» بلبل در خارزار خاموش است، اما در گلزار، خودبه‌خود به نغمه‌سرایی می‌آید. این طبیعت بلبل است که با دیدن گل، بی‌اختیار و ناخواسته، به آواز و چهچهه می‌افتد. دل عاشق نیز چنین است؛ در حضور دلبر، خلوت‌نشینی و سکوت بی‌معناست، بلکه خود به خود جوشش نطق پیدا می‌کند.

من این را در قصهٔ موسی و خداوند در سورهٔ طه هم دیده‌ام. آنجا که خداوند از موسی می‌پرسد: «این چیست در دست راست تو ای موسی؟» و موسی می‌گوید: «این عصای من است که بر آن تکیه می‌دهم، با آن برگ برای گوسفندانم می‌تکانم و کارهای دیگر هم با آن می‌کنم.» خدا که از همه چیز آگاه است، نیازی به این پرسش نداشت، و موسی هم می‌توانست در یک کلمه پاسخ دهد که «عصا». اما این مکالمه طولانی، عیناً همان جوشش نطق از دل است که نشان دوستی است. محبوب می‌خواهد با محبوبش سخن بگوید، و عاشق نیز میل دارد در پاسخ‌گویی درازسخن شود و حلاوت کلام را بچشد. این از عجایب محبت است که منطق را کنار می‌زند و راه برای شور و احساس می‌گشاید.

در ادامه، مولانا با استناد به حکایت «ماهی بریان و خضر»، عمق بیشتری به این مفهوم می‌بخشد: «ماهی بریان ز آسیب خضر / زنده شد، در بحر گشت او مستقر.» این اشاره به افسانه‌ای است که می‌گوید ماهی بریان در حضور خضر، به اذن الهی، زنده شد و به دریا بازگشت. نکته در این است که وقتی روح و جان، تحت «آسیب» یا همان «تاثیر» و «لمس» یک ولی و یک انسان ربّانی قرار گیرد، همچون آن ماهی بریان، دوباره حیات می‌یابد. و وقتی حیات یافت، دیگر خاموش و بی‌روح نمی‌ماند، بلکه در «بحر» هستی خود «مستقر» می‌شود و از او جوشش و زندگی برمی‌خیزد. این یعنی همانطور که حضور گل بلبل را به آواز می‌آورد و حضور دلبر دل را به شادی، حضور اولیای حق نیز جان‌ها را از خموشی و پژمردگی بیرون آورده و به شور و نطق و حیات بازمی‌گرداند. این قدرت همنشینی با عارفان و اولیاست که من بارها به آن اشاره کرده‌ام؛ حضورشان، جانی نو می‌بخشد و جوششی غیرقابل انکار ایجاد می‌کند.

نکات کلیدی

  • جوشش نطق و بیان، نشان اصلی دوستی و الفت قلبی است.
  • در حضور محبوب، شادی و سرور خودانگیخته و گریزناپذیر است.
  • طبیعت عشق و دلدادگی، سکوت و ترش‌رویی را از میان برمی‌دارد.
  • حکایت موسی و خدا نشان می‌دهد که طولانی کردن سخن با محبوب، از عمق علاقه می‌آید نه نیاز به اطلاعات.
  • تاثیر اولیای الهی و انسان‌های ربّانی، می‌تواند جان‌های پژمرده را همچون ماهی بریان، زنده و پرشور سازد.

Sources: d6-s61 · 18:26:00 d6-s61 · 19:44:00 d6-s61 · 24:54:00

به زبانِ تو — Oma kielesi · AI

Keskustelu — Kysy tästä säeparista – vastaukset Masnavista, jokainen säe viitattuna

Keskustelusi säilyy tällä laitteella, ellet jaa sitä.

Mitä lukijat kysyivät

Kysymyksiä ei ole vielä jaettu – omasi voisi olla ensimmäinen.