Lue Daftar 6 Hiiren suunnitelma sammakolle: ”En voi tulla luoksesi tarpeen tullessa vedessä. Meidän välillemme on solmittava yhteys, jotta voin ilmoittaa sinulle, kun tulen joen rannalle, ja sinä voit ilmoittaa minulle, kun tulet hiirenkolon suulle, ja niin edelleen.” Säepari 2677

M6:2677 — این گرفته پای آن آن گوش این / این بر آن مدهوش و آن بی‌هوش این

این گرفته پای آن آن گوش ایناین بر آن مدهوش و آن بی‌هوش این
✦ Renderöi tämä beyt kielellä Suomi

M6:2677

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — hänen nauhoitetuista Masnavi-luennoistaan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این (عاشق) پای آن (معشوق) را گرفته و آن (معشوق) گوش این (عاشق) را؛ این (عاشق) از مستیِ آن (معشوق) بی‌خویش شده و آن (معشوق) از مستیِ این (عاشق) از خود رفته است. معنا: عاشق و معشوق چنان در یکدیگر غرق و مدهوش شده‌اند که هر دو از خود بیگانه‌اند و تمام هستی‌شان در وجود دیگری فانی گشته است.

شرح

این بیت در ادامهٔ سخن مولانا می‌آید که عشق را نه یک‌سویه، بلکه دوسویه و متقابل می‌بیند. برخلاف بسیاری از شاعران ما، از جمله حافظ، که در سروده‌هایشان نوعی عدم تقارن میان عاشق و معشوق دیده می‌شود – معشوق در مقام ناز و بی‌نیازی و عاشق در مقام نیاز و تمنا – مولانا این مشرب را نمی‌پذیرد. او قاطعانه بر این باور است که عاشق و معشوق هر دو «مستسقی» هستند، هر دو تشنه‌اند و هر دو طالب یکدیگر. تفاوت صرفاً در شیوهٔ ابراز این عشق است.

من قبلاً به این نکته اشاره کرده‌ام که در منطق مولانا، «عشق عاشق با دو صد بانگ و نفیر / عشق معشوقان نهان است و ستیر». معشوق نیز عاشق است، اما عشق او پوشیده و پنهان است، در حالی که عشق عاشق پرشور و آشکار. اما این پنهانی دلیل بر نبودن نیست. هر دو در این میدان عشق از یک جنس‌اند و کمال عاشق آن است که به مرتبهٔ معشوقی برسد. هیچ‌کدام بازیگر تنها نیستند و دیگری تماشاگر بی‌تفاوت. هر دو در آتش عشق می‌سوزند، هر دو بهره‌مند از این گران‌بهاترین نعمت الهی‌اند و دست هر دو پر از این کالای پربهاست.

این بیت (M6:2677) اوج این یگانگی و جذب متقابل را به تصویر می‌کشد. «این گرفته پای آن، آن گوش این» کنایه از تصرف کامل و درهم‌تنیدگی وجودی است؛ گویی هر یک دیگری را چنان در چنگ خود گرفته که هیچ راه گریزی از این اتصال نیست. «این بر آن مدهوش و آن بی‌هوش این» به معنای مستی و بی‌خویشتنی متقابل است. نه فقط عاشق در مدهوشی معشوق است، بلکه معشوق نیز در بی‌هوشی و بی‌خبری از خود به واسطهٔ عاشق فرو رفته است. هر دو از خود رفته‌اند و در دیگری فانی شده‌اند؛ یک بی‌خودی دوسویه که دیگر جایی برای «من» و «تو»ی منفصل باقی نمی‌گذارد.

این همان یگانگی است که مولانا آن را «اتصالی بی‌تکیف بی‌قیاس» می‌نامد. این وحدت فراسوی درک عقل متعارف و مقولات منطقی است. عقل در اینجا یارای فهم ندارد، بلکه در گرو «مرگ مرد» است، یعنی فانی شدن خود بینی و خودخواهی. اگر این اتصال با عقل قابل ادراک بود، دیگر نیازی به قهر نفس و مبارزه با آن نبود. عشق در اینجا کیمیایی است که «صد هزاران ذره را داد اتحاد»، دوگانگی را برمی‌دارد و دو قلب را به یک حقیقت واحد تبدیل می‌کند. این نه دو تا شدنِ یکدیگر، بلکه یکی شدن است؛ پیوند روح با روح، دل با دل، تا جایی که «در میانشان فارق و مفروق نیست» و هیچ فاصله‌ای بین آنها باقی نمی‌ماند.

نکات کلیدی

  • در مکتب مولانا، عشق متقابل و دوسویه است؛ هم عاشق تشنه معشوق است و هم معشوق تشنه عاشق.
  • برخلاف تلقی رایج، معشوق نیز عاشق است، گرچه عشق او گاه نهان و پوشیده است.
  • این بیت اوج درهم‌تنیدگی و مدهوشی متقابل عاشق و معشوق را نشان می‌دهد که هر دو در دیگری فانی‌اند.
  • وحدت حقیقی در عشق مستلزم از خود رفتن و بی‌هوشی دوسویه است؛ دیگر «من» و «تو»یی منفصل وجود ندارد.
  • اتحاد عاشق و معشوق پدیده‌ای کیمیایی و فراعقلی است که فراتر از درک عقل متعارف و مقولات منطقی است.

Sources: d6-s62 · 03:34:48 d6-s62 · 04:14:48 d6-s62 · 04:42:48

به زبانِ تو — Oma kielesi · AI

Keskustelu — Kysy tästä säeparista – vastaukset Masnavista, jokainen säe viitattuna

Keskustelusi säilyy tällä laitteella, ellet jaa sitä.

Mitä lukijat kysyivät

Kysymyksiä ei ole vielä jaettu – omasi voisi olla ensimmäinen.