Lue Daftar 6 Vieraan tiedon saaminen muhtasibin kuolemasta ja hänen syntiensä anteeksipyytäminen luottamuksesta luotuun ja luotun anteliaisuuteen luottamisesta, ja Jumalan siunausten muistamisesta ja katumuksesta Jumalan edessä omasta rikoksestaan: ”Sitten ne, jotka kieltävät Herransa, asettavat Hänelle vertaisia.” Säepari 3209

M6:3209 — چون ز روی این زمین تابد شروق / من چرا بالا کنم رو در عیوق

چون ز روی این زمین تابد شروقمن چرا بالا کنم رو در عیوق
✦ Renderöi tämä beyt kielellä Suomi

M6:3209

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — hänen nauhoitetuista Masnavi-luennoistaan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون از چهرهٔ همین زمین فروغ تابیدن گیرد، من چرا رویم را سوی ستارهٔ عیوق بلند کنم؟

معنا: مولانا می‌پرسد، وقتی نور و اشراق الهی از همین زمین، یعنی از طریق انسان‌های کامل و واصل، برمی‌خیزد و می‌تابد، دیگر چه نیازی است که انسان برای یافتن نور به آسمان‌های دوردست و ستارگان بالا (مانند عیوق) چشم بدوزد؟ منبع نور در همین نزدیکی، در همین حضور است.

شرح

این بیت، چکیده‌ایست از «متافیزیک وصال» مولانا که در مقابل «متافیزیک فراق» می‌نشیند. سالکِ واصل، آن‌چنان در کورهٔ قرب حق گداخته می‌شود که وجودش از نور الهی پُر می‌شود، درست مانند قطعه آهنی که آن‌قدر در آتش می‌ماند که خودْ آتش‌صفت می‌گردد: داغ، سوزان، روشن‌کننده. در چنین مرتبه‌ای، دیگر صفات، افعال، و سخنان او، صفات، افعال و سخنان حق است؛ «من زبان او می‌شوم، چشم او می‌شوم» که در حدیث قدسی آمده است.

من قبلاً هم اشاره کرده‌ام که وقتی می‌گویم سخن پیامبر، سخن خداست و این بر اساس همین مقدمات عرفانی است که عموم عارفان بر آن صحه گذاشته‌اند. این دیدگاه، که نزد اهل عرفان ما کاملاً پذیرفته و حتی معمول بوده است، اکنون برای برخی گوش‌آزار می‌نماید و گویندگانش را متهم به کفر می‌کنند. اما حقیقت این است که این نسبت میان بنده و خدا، نسبت یک «وصل» حقیقی است؛ نه وصالی صرفاً در آخرت، که در همین‌جا هم، «قیامت آدمی قائم می‌شود». یعنی انسان در حضور خداوند حاضر می‌شود، سخن او را بی‌واسطه می‌شنود و آنچه می‌گوید یا می‌کند، فعل و قول حق است. «من یطع الرسول فقد اطاع الله» قرآن هم به همین امر اشاره دارد: اطاعت رسول، اطاعت خداست، چرا که رسول و فعل او با حق منطبق شده‌اند.

بیت ما می‌گوید: وقتی نور و اشراقات از «روی این زمین» برمی‌خیزد، چرا باید رو به «عیوق» (که ستاره‌ای مرتفع و دوردست است و نماد بلندی و دوری) کنم؟ «شروق» اینجا به معنای تابش نور، طلوع و اشراق است. این «روزن» که مولانا در ابیات دیگر (مانند «روز دیدن، دیدن این روزن است / خاصه این روزن درخشان از خود است») از آن سخن می‌گوید، خودْ نورانی است؛ نه نورِ عاریتی از خورشید یا فرقد، بلکه خداوند آن را منور کرده است. این ولیِّ خدا، این انسان کامل، دیگر نه یک ظرفِ صرفاً گیرندهٔ نور، بلکه خودْ منبعی است که نور از آن می‌جوشد. به تعبیر مولانا: «مدحت و تسبیح او تسبیح حق / میوه می‌روید ز عین این طبق». سیبی از این طبق می‌روید، نه اینکه در آن گذاشته شود. این همان «وحدت» است که در تمثیل اهل کاشان و مرد عمرنام نیز مولانا آن را ممثل می‌کند. در شهر کاشان که همه شیعه‌اند، اگر کسی نامش عمر باشد، هیچ‌کس به او نان نمی‌فروشد، چرا که همه فروشندگان در این معنا «یکی» هستند. این «یکی» بودنِ باطنی، نشان می‌دهد که وقتی یک بنده به مرتبهٔ ذوب در خداوند می‌رسد، دیگر بین او و خدا فاصله‌ای نمی‌توان نهاد و نوری که از او می‌تابد، همان نور حق است. پس نیازی نیست برای یافتن آن به آسمان‌های دوردست نگاه کنیم، بلکه کافی است چشم به همین «روزن‌های درخشان» روی زمین بدوزیم.

نکات کلیدی

  • منبع اشراقات الهی از زمین و انسان‌های کامل برمی‌خیزد، نه از آسمان‌های دوردست.
  • وصول به حق، انسان را به چنان مرتبه‌ای می‌رساند که افعال و اقوالش، فعل و قول حق می‌شود.
  • مولانا «متافیزیک وصال» را بر «متافیزیک فراق» ارجح می‌داند و آن را در همین جهان محقق می‌بیند.
  • ولیّ خدا و انسان واصل، همچون آهنی گداخته در آتش، نورانیت حق را منعکس می‌کند، بلکه خود عین آن نور می‌شود.
  • این نورانیت ذاتی، نیاز به جستجوی نور از منابع بیرونی و دوردست (مانند ستارگان) را از بین می‌برد.

Sources: d6-s72 · 00:17:05 d6-s72 · 00:19:59 d6-s72 · 00:23:40 d6-s72 · 00:27:00 d6-s72 · 00:30:57 d6-s72 · 00:33:00 d6-s72 · 00:40:55

به زبانِ تو — Oma kielesi · AI

Keskustelu — Kysy tästä säeparista – vastaukset Masnavista, jokainen säe viitattuna

Keskustelusi säilyy tällä laitteella, ellet jaa sitä.

Mitä lukijat kysyivät

Kysymyksiä ei ole vielä jaettu – omasi voisi olla ensimmäinen.