Lue Daftar 6 Khwarezmshah, olkoon Jumala armollinen hänelle, näki matkallaan kulkueessaan hyvin harvinaisen hevosen, ja kuninkaan sydän kiintyi hevosen kauneuteen ja ketteryyteen. Imad al-Mulk viilensi tämän hevosen kuninkaan sydämessä, ja kuningas valitsi hänet mielensä mukaan, kuten viisas, olkoon Jumala armollinen hänelle, sanoi Ilahi-namessaan: ”Kun kateuden kieli muuttuu huutolaiseksi, löydät Yosefin kangaslangasta.” Joosefin veljien kateellisen välityksen vuoksi ostajien sydämissä niin paljon kauneutta peittyi ja näytti rumalta, että he olivat ”niiden joukossa, jotka kielsivät hänet” (Koraani 12:20). Säepari 3372

M6:3372 — بارها می‌شد به سوی کوه فرد / شاه با صد لابه او را دفع کرد

بارها می‌شد به سوی کوه فردشاه با صد لابه او را دفع کرد
✦ Renderöi tämä beyt kielellä Suomi

M6:3372

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — hänen nauhoitetuista Masnavi-luennoistaan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: بارها او به سوی کوه و تنهایی می‌رفت، اما شاه با صد التماس و لابه او را از این کار بازمی‌داشت. معنا: این بیت به وزیری حکایت می‌کند که با وجود گرایش قلبی به عزلت و گوشه‌نشینی برای عبادت، به دلیل نیاز پادشاه و مردم به حضور و خدمات او، بارها با اصرار از کناره‌گیری منع می‌شد.

شرح

این بیت از داستان عمادالملک، وزیر با تدبیر و درویش‌مسلک، یکی از نکات کلیدی مثنوی را دربارهٔ نسبت میان عزلت‌گزینی و خدمت به خلق پیش می‌کشد. عمادالملک که در باطن، مرد فقر و خلت الهی بود و مقام وزارت را برای خود چون زندانی می‌دانست، بارها آهنگ کوه و خلوت می‌کرد؛ گویی می‌خواست از قید تعلقات دنیایی رها شود و یکسره به عبادت بپردازد. اما شاه با «صد لابه» او را بازمی‌داشت و از این راه منصرف می‌کرد.

من بی‌شبهه بر این باورم که مولانا در اینجا نه فقط شرح حال یک شخصیت تاریخی، بلکه موضع و راه خود را نیز بیان می‌کند. این نگاه کاملاً در ادبیات عرفانی ما سابقه دارد. یادمان می‌آید که سعدی در بوستان، داستان توکله را می‌آورد که پس از سال‌ها حکمرانی عادلانه، قصد عزلت و عبادت می‌کند. در آنجا، وزیر حکیمش به او می‌گوید: «عبادت به جز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نیست.» او به توکله توصیه می‌کند که «تو بر تخت سلطانی خویش باش / به اخلاق پاکیزه درویش باش.» این سخن دقیقاً بازتاب همان نگاهی است که مولانا در این بیت به آن اشاره دارد.

سالک و عارف، پیش از بلوغ و رسیدن به کمال، شاید به خلوت و تهذیب نفس نیازمند باشد، همچنان که پیامبران پیش از بعثت به غار حرا می‌رفتند. اما هنگامی که روح به کمال رسید و «چاه» وجودش از آب معرفت جوشید، می‌بایست این آب را به دیگران برساند. این چاه دیگر نباید دلخوش به جوشش آب خویش باشد؛ باید دیگران را سیراب کند. مولانا اینجا موضعی را اتخاذ می‌کند که پرهیز از خدمت به خلق، حتی اگر به قصد عبادت باشد، کمال بندگی نیست. کمال آن است که انسان با حفظ جوهر درویشی و پاکیزگی اخلاق، در دل جامعه حضور یابد و از طریق کار و خدمت به مردم، راه قرب الهی را طی کند. این نگاه، تمایز قاطعی میان «خودسازی» و «خودبسندگی» قائل می‌شود؛ خودسازی برای آن است که نفس تهذیب شده به کار آید و میوه دهد، نه اینکه در گوشه انزوا محبوس بماند. این، عین حال مولانا بود که با وجود مقامات عرفانی والایش، هرگز از میان مردم جدا نشد و تمام عمر را در خدمت تربیت و هدایت آنان سپری کرد.

نکات کلیدی

  • مقام وزارت در چشم عمادالملک، همچون زندانی برای روح درویش‌مسلک او بود.
  • گرایش به عزلت و تنهایی، میل طبیعی روح وارسته‌ای است که به دنبال رهایی از تعلقات دنیوی است.
  • اصرار شاه برای ماندن وزیر، نشان‌دهندهٔ ارزش خدمت به خلق و لزوم حضور عارف در اجتماع است.
  • مولانا در این بیت بر این نکته تأکید می‌کند که تهذیب نفس و کمال روحی، باید به خدمت خلق و نفع رساندن به دیگران بینجامد، نه صرفاً انزوای دائمی.
  • پیامبران پیش از بعثت در خلوت خودسازی می‌کردند، اما پس از آن به میان خلق می‌آمدند و خدمت می‌کردند.
  • هدف از خودسازی، خودبسندگی و لذت بردن از کمال فردی نیست، بلکه به بار نشستن و میوه دادن برای سیراب کردن دیگران است.

Sources: d6-s75 · 01:14:55 d6-s75 · 01:16:57 d6-s75 · 01:18:58

به زبانِ تو — Oma kielesi · AI

Keskustelu — Kysy tästä säeparista – vastaukset Masnavista, jokainen säe viitattuna

Keskustelusi säilyy tällä laitteella, ellet jaa sitä.

Mitä lukijat kysyivät

Kysymyksiä ei ole vielä jaettu – omasi voisi olla ensimmäinen.