Lue Daftar 6 Prinssien lähtö isänsä valtakuntiin heidän jätettyään hyvästit kuninkaalle, ja kuninkaan toistama testamentti hyvästien aikaan, ja niin edelleen. Säepari 3654

M6:3654 — کان نبد معروف بس مهجور بود / از قلاع و از مناهج دور بود

کان نبد معروف بس مهجور بوداز قلاع و از مناهج دور بود
✦ Renderöi tämä beyt kielellä Suomi

M6:3654

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — hänen nauhoitetuista Masnavi-luennoistaan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن (قلعه) شناخته‌شده نبود، بلکه بسیار پنهان بود / از دیگر قلعه‌ها و راه‌ها دور افتاده بود. معنا: این بیت توصیف می‌کند که قلعه‌ای که بعدتر ممنوع شد، پیش از فرمان منع پدر، اصلاً جایی معروف یا شناخته‌شده برای شاهزادگان نبود؛ محلی دورافتاده و مهجور بود که کسی به آن توجهی نداشت.

شرح

این بیت، از داستان پادشاهی و سه فرزندش می‌آید که پدرشان قلعه‌ای خاص را بر آنان ممنوع کرده است. مولانا در اینجا نکته‌ای بس دقیق و ظریف از روان آدمی را بر ما آشکار می‌سازد. می‌گوید پیش از آنکه پدر، ورود به قلعه را ممنوع کند، این قلعه اصلاً معروف و شناخته‌شده نبود. محلی مهجور و دورافتاده بود، «از قلاع و از مناهج دور بود». یعنی در مسیر عادی و نگاه روزمرهٔ شاهزادگان جایی نداشت، از یادها رفته بود و کسی به آن التفاتی نمی‌کرد.

اما همین که منع پدر در میان آمد، ورق برگشت. آنچه دور و مهجور بود، ناگهان در کانون توجه قرار گرفت. اینجا مولانا به یک حقیقت روان‌شناختی عام اشاره می‌کند که در فرهنگ اسلامی نیز بازتاب یافته است: «الانسان حریص علی ما منع». انسان به آنچه از آن منع شده، حریص‌تر می‌شود. منع، حجاب نیست؛ بلکه خود پرده‌برداری است از آنچه قرار بود پنهان بماند. پنهان‌سازی خود تبدیل به نوعی معرفی می‌شود، و مهجوری به معروفیت می‌انجامد.

منع پدر، در واقع، ناخودآگاه قلعه را از گمنامی خارج کرد و آن را در ذهن فرزندان به یک «راز» تبدیل ساخت. پیش از منع، قلعه صرفاً یک ساختمان بود؛ پس از منع، به یک «کالای نایاب» و محرمانه بدل شد که کنجکاوی و شهوت دانستن را برمی‌انگیخت. این همان سرّی است که در پس بسیاری از ممنوعیت‌ها نهفته است؛ گاهی برای آنکه چیزی شناخته نشود، نباید به آن اشاره‌ای کرد، چه رسد به منع کردن. آنچه ممنوع می‌شود، از گمنامی و بی‌صورتی بیرون می‌آید و صورتی از هوس و اشتیاق به خود می‌گیرد. مولانا اینجا به ما می‌آموزد که چگونه ماهیت پنهان اشیا، تنها با نادیده گرفتنشان حفظ می‌شود؛ اما همین که پرده‌ای بر آن افکندیم، گویی آن را با قلم آرزو و حرص، «معروف» کرده‌ایم.

نکات کلیدی

  • منع، از آنچه قرار است پنهان بماند، پرده برمی‌دارد.
  • قلعه ممنوعه نماد هر آنچه است که با ممنوعیت از گمنامی درمی‌آید.
  • اصل روان‌شناختی «الانسان حریص ما منع» در ریشه رفتار آدمی.
  • پیش از منع، قلعه صرفاً دور و مهجور بود؛ پس از آن، معروف و مطلوب شد.
  • کنجکاوی و شهوت دانستن با اِعمال ممنوعیت‌ها برانگیخته می‌شود.

Sources: d6-s81 · 06:03:00 d6-s81 · 07:21:00 d6-s81 · 08:26:00

به زبانِ تو — Oma kielesi · AI

Keskustelu — Kysy tästä säeparista – vastaukset Masnavista, jokainen säe viitattuna

Keskustelusi säilyy tällä laitteella, ellet jaa sitä.

Mitä lukijat kysyivät

Kysymyksiä ei ole vielä jaettu – omasi voisi olla ensimmäinen.