Lue Daftar 6 Prinssien lähtö isänsä valtakuntiin heidän jätettyään hyvästit kuninkaalle, ja kuninkaan toistama testamentti hyvästien aikaan, ja niin edelleen. Säepari 3687

M6:3687 — بس کس از عقد زنان قارون شده / بس کس از عقد زنان مدیون شده

بس کس از عقد زنان قارون شدهبس کس از عقد زنان مدیون شده
✦ Renderöi tämä beyt kielellä Suomi

M6:3687

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — hänen nauhoitetuista Masnavi-luennoistaan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چه بسیارند کسانی که از راه ازدواج با زنان، صاحب ثروت فراوان (چون قارون) شده‌اند؛ و چه بسیارند کسانی که از راه ازدواج با زنان، به بدهی و ورشکستگی افتاده‌اند. معنا: این بیت نشان می‌دهد که اسباب و علل ظاهری همیشه به یک نتیجه ثابت نمی‌رسند و یک عمل (ازدواج) می‌تواند هم به ثروت بی‌کران و هم به ورشکستگی منجر شود، که این نشان‌دهنده دست پنهان تقدیر در امور است.

شرح

این بیت، در مثنوی مولانا، نه فقط یک مثال ساده از طنز یا کنایه، بلکه از نقاط کانونی در بحث پیچیدهٔ او دربارهٔ علیت، جبر و اختیار، و دست پنهان «سبب‌گردان» در پسِ «اسباب» ظاهری است. من پیش‌تر هم اشاره کرده‌ام که مولانا با تمام قد، در برابر هر گونه جبرگرایی قطعی و پیش‌بینی‌پذیری تام در جهان و تاریخ می‌ایستد؛ چه آن جبرگرایی علمی باشد، چه تاریخی، و چه شخصی.

همان‌طور که در جایی دیگر اشاره کردم، وقتی ما در طبیعت به تداوم و علیت نظر می‌کنیم، فرضِ ما بر یک کانتینیوتی (Continuity) است که این از قالب‌های ذهنی ماست. کانت هم معتقد بود که تجربه، این تداوم را به ما نمی‌دهد، بلکه ذهن ماست که آن را بر طبیعت تحمیل می‌کند. اما مولانا پا را فراتر می‌گذارد و می‌گوید این تداوم محصولِ «خلقِ دائم» و «افاضهٔ مستمر» است؛ گویی اسب طبیعت را باید دائماً بر همان نهج سابق بیافرینند تا تو تداوم را ببینی. اگر این اسب ناگهان به خر تبدیل شود، نباید تعجب کنی، چرا که در قلمرو «توانستن» هیچ محالی نیست، هرچند که «قرار عالم» بر آن نیست.

اینجاست که مولانا با همین مثال‌های ساده، اما بسیار عمیق، به ما نشان می‌دهد که چگونه تدبیرات و برنامه‌ریزی‌های ما گاهی اوقات درست در جای خود نمی‌نشینند و کج می‌افتند. تو تیر سوی راست پرتاب می‌کنی، اما می‌بینی که به چپ رفته است. دنبال صید آهو می‌روی، اما خود را صید خوکی می‌سازی. برای جمع‌آوری سود می‌کوشی، اما ناگهان خود را در حبس و ورشکستگی می‌یابی. همین بیت مورد بحث ما، نمونهٔ درخشانی از این نکته است: «بس کس از عقد زنان قارون شده / بس کس از عقد زنان مدیون شده.» یکی با ازدواج، از میراثی یا اتفاقی، به قارونِ زمانه تبدیل می‌شود؛ دیگری، با همان امید ثروت، از ازدواجش به بدهکاری سنگین می‌رسد.

نتیجهٔ این پدیده‌ها برای مولانا روشن است: «در سبب چون بی‌مرادت کرد رب / پس چرا بدظن نگردی بر سبب؟» اگر پروردگار از طریق یک سبب، تو را به مرادت نرساند، پس چرا نباید به آن سبب بدبین شوی و دیگر صددرصد به آن اعتماد نکنی؟ این یعنی باید بدانیم که هیچ چیز قطعی در این عالم نداریم. این بصیرتی است که در علوم هم کم‌کم به آن رسیده‌ایم؛ دانشمندان، با وجود همهٔ دقت و محاسبات، به شکنندگی قطعیات اذعان دارند. پیش‌بینی‌های ما، به‌خصوص در تاریخ، همواره شکننده بوده‌اند، و تاریخ پر است از ایده‌هایی نظیر «پایان تاریخ» که همگی به شکست انجامیده‌اند، چرا که «ضعف تخیل» نمی‌گذارد فکر کنیم که شاید جور دیگری هم ممکن است رخ دهد.

مولانا تأکید می‌کند که این «حزم و حذر» و این اعتماد نکردن صددرصدی، همان «ان‌شاءالله» گفتن است. او سبب را به «دم خر» تشبیه می‌کند که در ظاهر سبب‌گردان است، اما سواری دارد. «پس سبب‌گردان چو دم خر بود / تکیه بر وی کم کنی بهتر بود.» یعنی ما باید همواره این «تواضع علمی» و «تواضع عملی» را در خود زنده نگه داریم و بدانیم که استاد این عالم نیستیم. این جهان بر پای خود نایستاده است؛ این «رخنه‌ها» در امور، نشانه‌ای است از نیرویی دیگر که نمی‌خواهد فلان چیز رخ بدهد، یا می‌خواهد رخ بدهد. «عَرَفتُ اللهَ بِفَسخِ العَزائِمِ وَ نَقضِ الهِمَم»؛ این جملهٔ حضرت امیر در نهج‌البلاغه، گویی شرح این جنبه از جهان‌بینی مولاناست. وقتی عزایم و طرح‌هایمان به هم می‌خورد، باید بفهمیم که جهان خودبه‌خود راه نمی‌رود، بلکه گرداننده‌ای دیگر دارد. این نیروی قاهر، گاهی حقیقت را در چشم ما وارونه می‌نمایاند، چنان که «خر را بز نماید این قدر» و «چاه را تو خانه بینی لطیف / دام را تو دانه بینی ظریف.» این سوفسطایی‌گری نیست، بلکه «تقلیب خداست»؛ خداست که گاهی حقایق را در چشم ما وارونه می‌کند تا ما به فروتنی برسیم و بدانیم که سرِ رشتهٔ همه چیز یک جاست و یک سوار است که این اسب را می‌راند.

نکات کلیدی

  • علل و اسباب ظاهری، به خودی خود و با قطعیت، ضامن یک نتیجه مشخص نیستند.
  • یک عمل واحد می‌تواند منجر به نتایج کاملاً متضاد شود که نشان از دست پنهان تدبیرگر دارد.
  • اعتماد مطلق به اسباب و علل، ناشی از غفلت از سبب‌ساز نهایی است.
  • حوادث غیرمنتظره و بر هم خوردن برنامه‌ها، فرصتی برای بیداری از غفلت و شناخت 'سبب‌گردان' اصلی است.
  • رومی ما را به تواضع عملی و فکری فرا می‌خواند و یادآوری می‌کند که انسان فرمانروای مطلق جهان نیست.
  • این جهان بر پایهٔ جبر مطلق پیش نمی‌رود؛ همیشه احتمال دگرگونی و اراده‌ای برتر وجود دارد.

Sources: d6-s81 · 56:24:00 d6-s81 · 59:09:00 d6-s81 · 01:05:00 d6-s81 · 01:07:00 d6-s81 · 01:09:00 d6-s81 · 01:10:00 d6-s81 · 01:12:00 d6-s81 · 01:13:00 d6-s81 · 01:14:00 d6-s81 · 01:15:00 d6-s81 · 01:20:00 d6-s81 · 01:22:00

به زبانِ تو — Oma kielesi · AI

Keskustelu — Kysy tästä säeparista – vastaukset Masnavista, jokainen säe viitattuna

Keskustelusi säilyy tällä laitteella, ellet jaa sitä.

Mitä lukijat kysyivät

Kysymyksiä ei ole vielä jaettu – omasi voisi olla ensimmäinen.