Lue Daftar 6 Tarina Imru' al-Qaisista, joka oli arabikuningas ja erittäin kaunis ulkonäöltään, aikansa Joosef. Arabinaiset, kuten Zuleikha, kuolivat hänen peräänsä, ja hän oli luonnostaan runoilija: ”Pysähtykäämme ja itkekäämme rakkaan muiston ja asuinpaikan vuoksi.” Kun kaikki naiset etsivät häntä sieluistaan, oli outoa, miksi hän lauloi gazeleita ja valitti. Ehkä hän tiesi, että kaikki nämä olivat kuvallisia kuvia, jotka oli piirretty maan laudoille. Lopulta tämä Imru' al-Qais sai sellaisen tilan, että hän pakeni keskiyöllä valtakunnasta ja lapsestaan, kätki itsensä kerjäläisen kaapuun ja meni toisesta valtakunnasta toiseen etsien sitä, joka on ylevöity valtakunnasta: ”Hän antaa armonsa kenelle tahtoo”, ja niin edelleen. Säepari 4041

M6:4041 — هر یکی را هست در دل صد مراد / این نباشد مذهب عشق و وداد

هر یکی را هست در دل صد مراداین نباشد مذهب عشق و وداد
✦ Renderöi tämä beyt kielellä Suomi

M6:4041

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — hänen nauhoitetuista Masnavi-luennoistaan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر کسی که در دلش صدها آرزو و خواسته‌ی پراکنده دارد؛ این با آیین یکدلانهٔ عشق و دوستی سازگار نیست.

معنا: یک دل که در آن صدها خواستهٔ متفرق و پراکنده جا گرفته باشد، نمی‌تواند به راستی در وادی عشق و دوستی قدم نهد، زیرا عشق یکپارچگی و یگانگی طلب می‌کند.

شرح

این بیتِ مولانا، بی‌تردید، یکی از بنیادهای عرفانِ عملی او را آشکار می‌کند. می‌فرماید: «هر یکی را هست در دل صد مراد / این نباشد مذهب عشق و وداد». یعنی کسی که در درون خود صدها خواسته و آرزوی پراکنده و متفرق دارد، او در مسیر عشق نیست. عشق، ای یاران، مذهبِ یگانگی و وحدت است، نه پراکندگی و کثرت.

اینجا مولانا بر همان نکتهٔ محوری تأکید می‌کند که من بارها به آن اشاره کرده‌ام: عشق، قلب را یکپارچه می‌کند. ذهن و هوشِ پراکنده در صد جهت، نزد مولانا ارزشی ندارد. این ترهات است که هر کدام سهمی از جانِ شما را می‌ربایند. به تعبیر خودش: «جمع باید کرد اجزا را به عشق / تا شوی خوش چون سمرقند و دمشق». عشق اینجا همچون یک مغناطیس قدرتمند عمل می‌کند که ذرات متفرقِ وجود را به سمت خود می‌کشد و به آنها اتحاد می‌بخشد؛ درست مثل خاکِ پراکنده در رهگذر که دست کوزه‌گر آن را به یک سبو تبدیل می‌کند. این «استادِ عشق کل» است که به صدها هزار ذره وحدت می‌بخشد.

مثالِ پادشاه و مأمورش در فیه ما فیه گویاترین تصویر را به ما می‌دهد: پادشاهی مأموری را می‌فرستد تا یک چیز خاص را بیاورد. اگر مأمور برود و آن یک چیز را نیاورد اما صد چیز دیگر بیاورد، در حقیقت هیچ کاری نکرده است. اما اگر فقط همان یک چیز را بیاورد، همه کار را انجام داده. این نشان می‌دهد که در مذهب عشق، کمیتِ اعمال و کثرتِ دغدغه‌ها نه تنها فضیلت نیست، بلکه عینِ بی‌راهی است.

این همان نکته‌ای است که در داستان دو خواهر در محضر عیسی (ع) می‌بینیم. یکی برخاسته و ده‌ها کارِ پذیرایی انجام می‌دهد، دیگری کنار عیسی نشسته و موهای او را شانه می‌زند. عیسی می‌گوید: «او یک کار می‌کند، تو چند کار می‌کنی.» آن «یک کار»، حضورِ تام و تمام در محضرِ معشوق است؛ کاری که بر هزاران کارِ دیگر برتری دارد.

و اینجاست که مولانا به نکته‌ای بس عمیق‌تر می‌رسد: «یار آمد عشق را روز آفتاب / یا روز آفتاب، آفتاب آن روی را همچون نقاب». برای یک عاشق حقیقی، آفتابِ روز و منبعِ نور و هستی، خودِ معشوق است و جز او آفتابی نمی‌شناسد. بلکه حتی همین آفتابِ ظاهری که در آسمان می‌درخشد، تنها نقابی است بر چهرهٔ آفتابِ راستینِ معشوق. وای بر کسی که این نقاب را از روی یار نشناسد، زیرا او «عابد الشمس» خواهد شد، آفتاب‌پرست، صورت‌پرست، و مفتونِ مظاهرِ کاذب. وظیفهٔ عارف و پیامبر این است که به ما نشان دهند پشت این دستکشِ طبیعت، دستی پنهان است؛ پشت این صورت‌های جهان، معنایی مستتر است؛ پشت این اسباب و ظواهر، ذاتِ یکتایی نهفته است. چشم «سبب‌سوراخ‌کن» می‌خواهد تا این حجاب‌ها را بدرد و وحدت را در کثرت ببیند. و این، مذهبِ عشق و وداد است که جز یک چیز نمی‌جوید، جز یک نور نمی‌بیند و جز یک جان نمی‌پرستد.

نکات کلیدی

  • عشق یکدلانه و یگانه است؛ پراکندگی دل و داشتن صدها آرزوی متفرق، مذهب عشق نیست.
  • عشق چون مغناطیسی قدرتمند، ذرات متفرق وجود را یکپارچه و متحد می‌کند و به آن معنا می‌بخشد.
  • ارزش کار در عشق به کمیت آن نیست؛ انجام «یک کار» با تمام وجود و تمرکز، از «صد کار» پراکنده برتر است.
  • برای عاشق واقعی، معشوق خود آفتاب و منبع هستی است و هر آفتاب دیگری، نقاب و حجابی بر چهره اوست.
  • باید چشم «سبب‌سوراخ‌کن» داشت تا از ورای کثرت‌ها، وحدت ذات حقیقی را درک کرد؛ ورنه صورت‌پرست می‌شویم.

Sources: d6-s90 · 00:40:02 d6-s90 · 00:41:47 d6-s90 · 00:42:38 d6-s90 · 00:43:45 d6-s90 · 00:44:55 d6-s88 · 40:02:00

به زبانِ تو — Oma kielesi · AI

Keskustelu — Kysy tästä säeparista – vastaukset Masnavista, jokainen säe viitattuna

Keskustelusi säilyy tällä laitteella, ellet jaa sitä.

Mitä lukijat kysyivät

Kysymyksiä ei ole vielä jaettu – omasi voisi olla ensimmäinen.