Lue Daftar 6 Tarina Imru' al-Qaisista, joka oli arabikuningas ja erittäin kaunis ulkonäöltään, aikansa Joosef. Arabinaiset, kuten Zuleikha, kuolivat hänen peräänsä, ja hän oli luonnostaan runoilija: ”Pysähtykäämme ja itkekäämme rakkaan muiston ja asuinpaikan vuoksi.” Kun kaikki naiset etsivät häntä sieluistaan, oli outoa, miksi hän lauloi gazeleita ja valitti. Ehkä hän tiesi, että kaikki nämä olivat kuvallisia kuvia, jotka oli piirretty maan laudoille. Lopulta tämä Imru' al-Qais sai sellaisen tilan, että hän pakeni keskiyöllä valtakunnasta ja lapsestaan, kätki itsensä kerjäläisen kaapuun ja meni toisesta valtakunnasta toiseen etsien sitä, joka on ylevöity valtakunnasta: ”Hän antaa armonsa kenelle tahtoo”, ja niin edelleen. Säepari 4050

M6:4050 — چون بیابد او که یابد گم شود / هم‌چو سیلی غرقهٔ قلزم شود

چون بیابد او که یابد گم شودهم‌چو سیلی غرقهٔ قلزم شود
✦ Renderöi tämä beyt kielellä Suomi

M6:4050

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — hänen nauhoitetuista Masnavi-luennoistaan

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون آن که (مقصود خود را) می‌یابد، در آن گم می‌شود (از خودی خود فنا می‌یابد)، همانند سیلی (رودی) که در اقیانوس (قلزم) غرق می‌گردد. معنا: زمانی که سالک به مقصد نهایی خود می‌رسد، وجود مستقل او در آن مقصد محو می‌شود و هویت خویش را از دست می‌دهد، همانند رودی که به دریا می‌پیوندد و در آن فنا می‌یابد.

شرح

این بیت، به صراحت، به نقطه‌ی اوج سلوک عرفانی اشاره می‌کند: لحظه‌ای که «یابنده» به «یافته» می‌رسد، خودِ یابنده در یافته محو می‌شود. این گم شدن نه از جنس نیستی، بلکه از جنس فنای فی‌الله است؛ همان‌گونه که سیلی طوفنده به دریا می‌رسد و دیگر سیل نیست، بلکه خود دریا می‌شود. مولانا پیش‌تر از «گردنامه» (طلسم) سخن می‌گوید؛ این تنِ ما همچون طلسمی بر روی گنجِ روح ما نهاده شده است. وظیفهٔ ما این است که این طلسم را بگشاییم تا به گنجِ نهفته، یعنی روح و حقیقت خود، دست یابیم. تا زمانی که این طلسم گشوده نشود، آدمی خود را دوپاره می‌بیند: هم جسمی دارد و هم روحی. اما آن لحظه که این جسم، روح را پیدا می‌کند و گنج نمایان می‌شود، دیگر از آن دوگانگی اثری نمی‌ماند. در واقع، آن یابنده درمی‌یابد که تمام وجودش همان روحِ او بوده است و این طلسمِ تن، تنها حجابی موقت بر آن حقیقتِ واحد بوده است. با کشف گنج، دیگر نیازی به طلسم و قفل نیست؛ هویت مستقل یابنده در هویتِ یافته‌شده حل می‌شود. این فنا، نه پایان بلکه آغازِ حیات حقیقی است. همان‌گونه که دانه در خاک گم می‌شود تا به درخت انجیری بارور بدل گردد، و همان‌گونه که پادشاه به سائل گفت: «تا نمردی زر ندادم». این «مردن» یا «گم شدن» در حقیقت، پیش‌شرطِ شکفتن و بهره‌وری از گنجِ هستی است. این خودتهی‌انگاری و کشفِ تهی‌دستیِ وجودی است که بابِ پر شدن از حقیقتِ مطلق را می‌گشاید.

نکات کلیدی

  • فنای خودی، دروازهٔ وصول به حقیقت مطلق است.
  • جسم، همچون طلسمی بر گنج پنهان روح، نیازمند گشودن است.
  • گم گشتن و فانی شدن، شرط لازم برای حیات حقیقی و شکوفایی وجودی است.
  • شناخت یگانگی روح، به جای دوگانگی جسم و جان، غایت سلوک است.
  • تهی‌انگاریِ وجود، راه را برای پُر شدن از حقیقت هموار می‌کند.

Sources: d6-s88 · 01:39:00 d6-s88 · 01:40:00 d6-s88 · 01:03:00 d6-s90 · 01:07:39

به زبانِ تو — Oma kielesi · AI

Keskustelu — Kysy tästä säeparista – vastaukset Masnavista, jokainen säe viitattuna

Keskustelusi säilyy tällä laitteella, ellet jaa sitä.

Mitä lukijat kysyivät

Kysymyksiä ei ole vielä jaettu – omasi voisi olla ensimmäinen.