Lue› Daftar 6› Tarina Bilalin lausunnasta 'Yksi, Yksi' Hijazin kuumuudessa Profeetan (rauha hänelle) rakkauden vuoksi, noina aamuna, kun hänen juutalainen isäntänsä piiskasi häntä orjantappuralla Hijazin auringon alla, ja veri pulppusi Bilalin ruumiista lyöntien vuoksi. Hän lausui 'Yksi, Yksi' tahattomasti, aivan kuten muut tuskissaan olevat ihmiset valittavat tahattomasti, sillä hän oli täynnä rakkauden tuskaa, eikä hän välittänyt orjantappuran kivun torjumisesta. Kuten Faaraon taikurit, Jörgiksen ja monet muut, joita ei voi laskea› Säepari 905
M6:905 — ماه را با زفتی و زاری چه کار / در پی خورشید پوید سایهوار
M6:905
شرحِ سروش — hänen nauhoitetuista Masnavi-luennoistaan
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: ماه را با سستی و ناله چه کار است؟ او همچون سایهای در پی خورشید میرود. معنا: ماه، که روشنایی خود را از خورشید میگیرد، نیازی به ضعف و گلایه ندارد؛ بلکه بیهیچ چونوچرایی، چون سایهای، به دنبال منبع نور و هستی خود میگردد.
شرح
این بیت در دفتر ششم مثنوی، در بستر ابیات پرشور مولانا دربارهٔ «عشق قهار» و تسلیم بیقیدوشر به تقدیر الهی جای گرفته است. پیش از این بیت، مولانا از «هلالی» و «بلالی» سخن میگوید که با وجود رنجها، آتش عشقشان به پیامبر نه تنها خاموش نشد، بلکه فروزانتر گشت و آنان با سرمشق گرفتن از «خورشید» نبوی، راه او را پوئیدند. اینجاست که مولانا با یک استعارهٔ درخشان، ماه را به میان میکشد.
ماه، نمادی از سالک عاشق و روح انسانی است که وجودش بیاصل و نسب نیست؛ بلکه از کانون اصلی خود، یعنی «خورشید» (که میتواند نماد حق، ذات الهی، یا پیامبر باشد)، نور و هستی میگیرد. نکتهٔ کلیدی در این بیت، نفی «زفتی و زاری» است. ماه را با سستی و ضعف و ناله و گلایه چه کار؟ او که خود میداند وابسته است و نورش عاریتی است، به جای شکوه و شکایت، در پی سرچشمهٔ هستی خود میدود. این همان چیزی است که بارها بر آن تأکید کردهام: مولانا، به خلاف حافظ، در هستی نقص و کژی نمیبیند که به آن گله کند. او جهان را «چون جنت» میبیند، زیرا خود با این «پدر» (حق) در صلح است. شکایت از کژیها کار کسانی است که خود کجبیناند؛ ماه کجبین نیست.
حرکت «سایهوار» ماه در پی خورشید، نهایت تسلیم و نفی خودی را به تصویر میکشد. سایه از خود هیچ استقلالی ندارد، هیچ ارادهای جز تبعیت محض. این حرکت سایهوار، با آنکه میتواند به ظاهر ذلتآمیز تلقی شود، اما در نگاه مولانا عین عظمت و وصال است. ماه نه از «جدایی» مینالد و نه دچار «تنهایی» اگزیستانسیالیستی است؛ او میداند که خورشید همیشه هست و او را میبیند. دوری او، دوری از حضور نیست، بلکه دوری او از درک حضور است. او در حال بازگشت به «اصل خویش» است و این بازگشت، نه با ناله، که با حرکت و پویایی است. در نگاه مولانا، وصول نه با ایستادگی، که با این تسلیم محض و حرکت مداوم ممکن میشود. این ماهِ دنبالهرو، نمونهای برجسته از آن «خاموشی» است که مولانا در مقام عرفانی خود اختیار کرده است؛ خاموشیای که نه از عدم سخن، بلکه از کمال سکوت در برابر عظمت سرچشمه میگیرد.
نکات کلیدی
- ماه، نماد سالک عاشق، با سستی و زاری بیگانه است؛ مسیر او مسیر حرکت و شور است، نه سکون و شکایت.
- بینیاز از شکایت بودن ماه، نشانهای از پیوند عمیق او با خورشید (حق) است، که در آن خودیبینی و گلهمندی جایی ندارد.
- حرکت «سایهوار» ماه در پی خورشید، تمثیلی از تسلیم مطلق و فانیشدن در معشوق است؛ وجود سالک سایهای از نور حق میشود.
- مولانا در این بیت، مفهوم وابستگی وجودی (فقر وجودی) را به زیبایی نشان میدهد؛ ماهِ عاشق از هستی خود چشمپوشیده و هستی خورشید را میجوید.
- برخلاف تنهایی اگزیستانسیالیستی، «جدایی» ماه از خورشید، با آگاهی از حضور دائمی خورشید همراه است و به پویشی مداوم به سوی وصال میانجامد.
Sources: d6-s72 · 00:01:10 d6-s72 · 00:02:48 d6-s72 · 00:04:46
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: What concern has the moon with weakness and lamentation? It follows the sun, shadow-like. Meaning: The moon, which derives all its radiance from the sun, has no need for weakness or complaint; it simply and naturally follows its source of light and being, like a shadow.
Explanation
This couplet, found in the sixth book of the Masnavi, is embedded within a passage of fervent verses by Rumi on the nature of 'conquering love' ('ishq-e qahhār) and absolute surrender to divine destiny. Preceding it, Rumi speaks of Bilal and Hilal, whose love for the Prophet, despite immense suffering, only intensified, guiding them to follow the prophetic 'sun'. It is here that Rumi introduces the moon with a brilliant metaphor.
The moon symbolizes the yearning mystic, the human soul whose existence is not self-derived but draws all its light and being from its ultimate source, the 'sun' (which can signify God, the Divine Essence, or the Prophet). The crucial point here is the negation of zafti (weakness) and zāri (lamentation). What business has the moon with feebleness, sighs, or complaints? Knowing its dependency and the borrowed nature of its light, it sprints after the fount of its existence instead of lamenting. This echoes a point I have frequently stressed: unlike Hafez, Rumi perceives no flaw or crookedness in existence about which to complain. He sees the world 'as paradise,' for he is at peace with this 'Father' (Truth). Complaining about imperfections is the habit of those whose vision itself is askew; the moon is not so afflicted.
The 'shadow-like' movement of the moon following the sun depicts the ultimate surrender and self-effacement. A shadow has no independence, no will beyond pure subservience. While this shadow-like motion might appear subservient, in Rumi's view it is the very essence of grandeur and union. The moon neither laments its 'separation' (judā'ī) nor experiences existentialist 'loneliness' (tanhā'ī); it knows the sun is always present and beholds it. Its distance is not an absence from presence, but a distance from perceiving that presence. It is in the process of returning to its 'origin,' and this return is achieved not through lamentation, but through dynamic movement and active pursuit. In Rumi's perspective, arrival is possible not through resistance, but through this absolute submission and continuous motion. This following moon is an outstanding example of the 'silence' (khāmūshī) that Rumi adopted in his mystical station; a silence born not of a lack of words, but of the perfection of quietude before the Sublime Source.
Key takeaways
- The moon, symbolizing the ardent seeker, is alien to weakness and lamentation; its path is one of motion and fervor, not stagnation and complaint.
- The moon's freedom from complaint signifies its profound connection to the sun (Truth), leaving no room for self-centeredness or grievance.
- The 'shadow-like' movement of the moon following the sun exemplifies absolute surrender and effacement in the Beloved; the seeker's being becomes a mere shadow of divine light.
- Rumi beautifully illustrates the concept of existential dependence (faqr-e wujudi) here; the lover-moon relinquishes its own being to seek the sun's existence.
- Unlike existential loneliness, the moon's 'separation' from the sun is accompanied by an awareness of the sun's constant presence, leading to a continuous pursuit of union.
Sources: d6-s72 · 00:01:10 d6-s72 · 00:02:48 d6-s72 · 00:04:46
به زبانِ تو — Oma kielesi · AI
ماه که نور خود را از خورشید میگیرد، نیازی به ضعف و گلایه ندارد؛ بلکه بیچونوچرا، مانند سایه، به دنبال سرچشمهٔ نور و هستی خود در حرکت است.
این بیت در دفتر ششم مثنوی، در متن ابیات پرشور مولانا دربارهٔ «عشق قهّار» و تسلیم محض در برابر تقدیر الهی آمده است. مولانا پیش از این بیت، از «بلال» سخن میگوید که با وجود تحمل رنجهای فراوان، عشقش به پیامبر (که به خورشید تشبیه شده) او را به دنبال خویش میکشاند. در اینجاست که مولانا با استعارهای درخشان، ماه را به میان میآورد.
ماه، نماد سالک عاشق و روح انسانی است که وجودش قائم به ذات نیست، بلکه نور و هستیاش را از کانون اصلی خود، یعنی «خورشید» (نماد حق، ذات الهی، یا پیامبر) میگیرد. نکتهٔ کلیدی در این بیت، نفی «زفتی و زاری» است. ماه را با سستی، ضعف و ناله چه کار؟ او که میداند وجودش وابسته و نورش عاریتی است، به جای شکوه و شکایت از تقدیر، در پی سرچشمهٔ هستی خود میدود. این همان نگاه مولاناست که برخلاف حافظ، در هستی نقص و کژی نمیبیند تا از آن گله کند. او جهان را «چون جنت» میبیند، زیرا با «پدر» (حق) در صلح است. شکایت از کژیها کار کسانی است که خود کجبین هستند؛ اما ماه کجبین نیست.
حرکت «سایهوار» ماه در پی خورشید، نهایت تسلیم و نفیِ خودی را به تصویر میکشد. سایه از خود هیچ استقلالی ندارد و ارادهای جز تبعیت محض از منبع نور ندارد. این حرکت، که شاید در ظاهر نشانهٔ ذلت باشد، در نگاه مولانا عین عظمت و وصال است. ماه نه از «جدایی» مینالد و نه دچار «تنهایی» اگزیستانسیالیستی است؛ او میداند که خورشید همیشه هست و او را میبیند. دوری او، دوری از حضور نیست، بلکه دوری از درک حضور است. او در حال بازگشت به «اصل خویش» است و این بازگشت، نه با ناله، که با حرکت و پویایی فعالانه صورت میگیرد. در نگاه مولانا، وصول نه با ایستادگی، که با این تسلیم محض و حرکت مداوم ممکن میشود.
- زفتی
- سستی، ضعف، ناتوانی، کندی
- زاری
- ناله، گریه و زاری، شکایت
- پوید
- میدود، میشتابد، جستجو میکند
Keskustelu — Kysy tästä säeparista – vastaukset Masnavista, jokainen säe viitattuna
Keskustelusi säilyy tällä laitteella, ellet jaa sitä.
Mitä lukijat kysyivät0
Kysymyksiä ei ole vielä jaettu – omasi voisi olla ensimmäinen.