Divan-e Shams› Ghazal 2043› Beyt 5 ← edellinen · seuraava →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۰۴۳
- در عشق همچو آتش چون نقره باش دلخوش چون زادهٔ خلیلی آتش تو راست مَسکن
G2043:5
Oma kielesi
Ei vielä käännöstä kielelläsi — se luodaan koko ghazalille kerralla:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Tämän säeparin selitys
Ei vielä kirjoitettu — tämän säeparin lähiluku ghazalinsa sisällä:
Koko ghazal ↗
- 1 دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن·گر دی نکرد سرما سرمای هر دو بر من
- 2 سرما چو گشت سرکش هیزم بنه در آتش·هیزم دریغت آید؟ هیزم به است یا تن؟
- 3 نقش فناست هیزم عشق خداست آتش·در سوز نقشها را ای جان پاکدامن
- 4 تا نقش را نسوزی جانت فسرده باشد·مانند بتپرستان دور از بهار و مؤمن
- 5 در عشق همچو آتش چون نقره باش دلخوش·چون زادهٔ خلیلی آتش تو راست مَسکن
- 6 آتش به امر یزدان گردد به پیش مردان·لاله و گل و شکوفه ریحان و بید و سوسن
- 7 مؤمن فسون بداند بر آتشش بخواند·سوزش در او نماند ماند چو ماه روشن
- 8 شاباش ای فسونی کافتد از او سکونی·در آتشی که آهن گردد از او چو سوزن
- 9 پروانه زان زند خود بر آتش موقّد·کو را همینماید آتش به شکل روزن
- 10 تیر و سنان به حمزه چون گلفشان نماید·در گلفشان نپوشد کس خویش را به جوشن
- 11 فرعون همچو دوغی در آب غرقه گشته·بر فرق آب موسی بنشسته همچو روغن
- 12 اسپان اختیاری حمال شهریاری·پالان کشند و سرگین اسبان کند و کودن
- 13 چو لک لک است منطق بر آسیای معنی·طاحون ز آب گردد نه از لکلک مُقنّن
- 14 زان لک لک ای برادر گندم ز دلو بجهد·در آسیا درافتد گردد خوش و مطحّن
- 15 وز لک لک بیان تو از دلو حرص و غفلت·در آسیا درافتی یعنی رهی مُبیّن
- 16 من گرم میشوم جان اما ز گفت و گو نی·از شمس دین زرین تبریز همچو معدن
ganjoor: sh2043 · public domain