Lire Livre 6 L'histoire d'Imru' al-Qays qui était roi d'Arabie et d'une beauté extraordinaire, le Yusuf de son temps, et les femmes arabes, comme Zuleikha, étaient folles de lui. Et il était un poète au tempérament « Arrêtez-vous, nous pleurerons en nous souvenant d'une bien-aimée et d'un lieu de résidence. » Alors que toutes les femmes le cherchaient de tout leur cœur, oh merveille, pourquoi sa ghazal et ses lamentations ? Peut-être savait-il que toutes ces images n'étaient que des représentations gravées sur des planches de terre. Finalement, Imru' al-Qays fut pris d'un état où, au milieu de la nuit, il s'enfuit de son royaume et de sa famille, se cacha dans un vêtement grossier et alla d'une région à l'autre à la recherche de celui qui est purifié des régions : « Il réserve Sa miséricorde à qui Il veut » jusqu'à la fin. Verset 4006

M6:4006 — راز را غیر خدا محرم نبود / آه را جز آسمان هم‌دم نبود

راز را غیر خدا محرم نبودآه را جز آسمان هم‌دم نبود
✦ Rendre ce beyt en Français

M6:4006

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — tiré de ses conférences enregistrées sur le Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: جز خدا، کسی محرم راز نیست؛ و جز آسمان، کسی هم‌دم آه و ناله (از این راز) نیست. معنا: این بیت بیانگر این حقیقت است که اسرار معنوی چنان عمیق و قدسی هستند که جز ذات حق تعالی کسی را محرم آن‌ها نیست، و فریاد این رازِ پوشیده را نیز جز وسعت بی‌کران آسمان تاب همراهی و درک نیست.

شرح

این بیت از منظر من، یک نکته‌ی کلیدی در باب زبان عرفان و عالم معنا را پیش می‌کشد. مولانا پیش از این بیت، از دو پادشاه سخن می‌گفت که رازهایشان را با کنایه و به آرامی بر زبان می‌آوردند تا بیگانگان از آن آگاه نشوند. این مقدمه برای همین بیت است: «راز را غیر خدا محرم نبود، آه را جز آسمان هم‌دم نبود.»

ببینید، اصولاً زبان عالم بالا، زبان حقیقت، زبان پیامبران و عارفان، زبانی کنایی است. زبانی‌ست که ظاهر و باطن دارد. این همان «لسان‌الطیر» است که سلیمان نبی آن را می‌دانست و غزالی نیز از آن به عنوان زبان رمز عارفان یاد می‌کند. همان‌طور که در یک ضرب‌المثل، «فلانی خانه‌اش پر خاکستر است» به معنای «مهمان‌نواز است»، و یا «من از تو دو تا پیراهن بیشتر پاره کرده‌ام» به معنای «تجربه‌ام بیشتر است»، ظاهر سخن چیزی می‌گوید و باطن آن، راز دیگری را افشا می‌کند. در واقع، خود مولانا بارها تأکید کرده که بیان حقایق غیبی، از قیامت و بهشت و دوزخ گرفته تا ذات حق، همگی کنایی و مجازی‌اند؛ باید از صورت گذشت و به مغز رسید.

وقتی می‌گوید «راز را غیر خدا محرم نبود»، صددرصد همین معنای باطنی را در نظر دارد. رازهای حقیقی، آن حقایق لَدُنّی که طیور لدنی به آن پرواز می‌کنند، چنان عمیق‌اند که فهم کامل و بی‌پردة آن‌ها تنها برای خدا ممکن است. برای ما که در این عالم صورت زندگی می‌کنیم، این رازها باید در لفافة کنایه و تمثیل و رمز بیان شوند. خود این «لسان‌الطیر» نیز، همان‌گونه که مولانا هشدار می‌دهد، دستاویزی شده برای مدعیان دروغین که از آن صرفاً «طمطراق و سروری» اندوخته‌اند، بی‌آنکه «علمنا»ی سلیمانی را داشته باشند؛ آن‌ها تنها صورت آواز مرغ را شنیده‌اند، نه حال مرغان حقیقی را.

بخش دوم بیت، «آه را جز آسمان هم‌دم نبود»، به نظرم بیانگر عمق و فراگیری این راز پنهان و ناله‌ی ناشی از آن است. این «آه» از جنس آن شکایتی که در بیت اول مثنوی می‌شنویم نیست، بلکه از سنخ «حکایت» است؛ حکایتی که از جان جان برمی‌آید. آهی‌ست که از جدایی از نیستان، از غربت روح، و از اشتیاق به وصل برمی‌خیزد. این آه، چنان عظیم و جهانی است که هیچ ظرف زمینی تاب درک و هم‌دمی با آن را ندارد. تنها وسعت بی‌کران آسمان، آن کرانة بی‌صورت و بی‌مرز، می‌تواند همدم و پناهگاه چنین آهی باشد. به بیانی دیگر، این راز و ناله‌ی برخاسته از آن، تنها در ساحت الوهی و کیهانی قابل فهم و همنشینی است. این آه، تجلی همان «بی‌شکایت و بی‌سپاس» است که مولانا در بالاترین مراتب ذکر می‌کند؛ فریادی وجودی که هفت گردون را به ولوله می‌اندازد و از مرزهای جهان مادی فراتر می‌رود. این‌ها همان اسراری است که مولانا می‌گفت «آن سوی قاف» هستند و هر خیالی بدان راهی ندارد، مگر خیالی که یک بار آنجا را دیده باشد و از فراقش ناله سر دهد. مولانا در این دفتر ششم گاهی زبانش مجمل‌تر و پیچیده‌تر می‌شود، اما نکتة اصلی درباره‌ی ماهیت راز و زبان بیان آن و عظمت آهِ برخاسته از آن کاملاً روشن است.

نکات کلیدی

  • حقایق قدسی و رازهای حقیقی وجود، تنها در گستره‌ای ورای فهم بشری قابل ادراک کامل‌اند و فقط ذات حق بر آن‌ها محرم است.
  • زبان عارفان و انبیا زبانی کنایی و رمزگونه (لسان‌الطیر) است که ظاهر و باطن دارد و برای انتقال معنای عمیق به کار می‌رود.
  • آه و ناله‌ای که از درک این رازهای پنهان و جدایی از اصل سرچشمه می‌گیرد، چنان عظیم است که تنها آسمان بی‌کران می‌تواند هم‌دم و پناه آن باشد.
  • این «آه» از سنخ شکایت‌های زمینی نیست، بلکه حکایتی وجودی و جهانی از فراق و اشتیاق به وصال است.
  • مولانا منتقدانه‌ی به مدعیان دروغین عرفان اشاره می‌کند که تنها ظاهرِ زبان رمز را تقلید می‌کنند، بی‌آنکه به باطن آن واقف باشند.

Sources: d6-s89 · 48:35 d6-s89 · 52:14 d6-s89 · 58:38

به زبانِ تو — Votre langue · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.