Dîvân de Shams› Ghazal 11› Distique 9 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۱
- این دانههای نازنین محبوس مانده در زمین در گوش یک باران خوش موقوف یک باد صبا
G11:9
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا·هین زُهره را کالیوه کن زان نغمههای جانفزا
- 2 دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و آشنا·با چهرهای چون زعفران با چشم تر آید گوا
- 3 غم جمله را نالان کند تا مرد و زن افغان کند·که داد ده ما را ز غم، کاو گشت در ظلم اژدها
- 4 غم را بدرانی شکم با دورباشِ زیر و بم·تا غلغل افتد در عدم از عدل تو ای خوش صدا
- 5 ساقی تو ما را یاد کن صد خیک را پرباد کن·ارواح را فرهاد کن در عشق آن شیرین لقا
- 6 چون تو سرافیلِ دلی، زندهکنِ آب و گلی·دردم ز راه مقبلی در گوش ما نفخه خدا
- 7 ما همچو خرمن ریخته گندم به کاه آمیخته·هین از نسیم بادِ جان، که را ز گندم کن جدا
- 8 تا غم به سوی غم رود خرم سوی خرم رود·تا گل به سوی گل رود تا دل برآید بر سما
- 9 این دانههای نازنین محبوس مانده در زمین·در گوش یک باران خوش موقوف یک باد صبا
- 10 تا کار جان چون زر شود با دلبران همبر شود·پا بود اکنون سر شود، که بود اکنون کهربا
- 11 خاموش کن آخر دمی دستور بودی گفتمی·سرّی که نفکندهست کس در گوش اخوان صفا
ganjoor: sh11 · public domain