Dîvân de Shams Ghazal 1335 Distique 3 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۳۳۵

  1. گفت که این نقش دگر چیست پر از خون جگر گفتم این نقش من خسته دل و پای به گل

G1335:3

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل·گفت منم کز رخ من شد مه و خورشید خجل
  2. 2 گفت که این خانه دل پر همه نقشست چرا·گفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگل
  3. 3 گفت که این نقش دگر چیست پر از خون جگر·گفتم این نقش من خسته دل و پای به گل
  4. 4 بستم من گردن جان بردم پیشش به نشان·مجرم عشق است مکن مجرم خود را تو بحل
  5. 5 داد سر رشته به من رشته پرفتنه و فن·گفت بکش تا بکشم هم بکش و هم مگسل
  6. 6 تافت از آن خرگه جان صورت ترکم به از آن·دست ببردم سوی او دست مرا زد که بهل
  7. 7 گفتم تو همچو فلان ترش شدی گفت بدان·من ترش مصلحتم نی ترش کینه و غل
  8. 8 هر کی درآید که منم بر سر شاخش بزنم·کاین حرم عشق بود ای حیوان نیست اغل
  9. 9 هست صلاح دل و دین صورت آن ترک یقین·چشم فرومال و ببین صورت دل صورت دل

ganjoor: sh1335 · public domain