Dîvân de Shams› Ghazal 1335› Distique 4 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۳۳۵
- بستم من گردن جان بردم پیشش به نشان مجرم عشق است مکن مجرم خود را تو بحل
G1335:4
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل·گفت منم کز رخ من شد مه و خورشید خجل
- 2 گفت که این خانه دل پر همه نقشست چرا·گفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگل
- 3 گفت که این نقش دگر چیست پر از خون جگر·گفتم این نقش من خسته دل و پای به گل
- 4 بستم من گردن جان بردم پیشش به نشان·مجرم عشق است مکن مجرم خود را تو بحل
- 5 داد سر رشته به من رشته پرفتنه و فن·گفت بکش تا بکشم هم بکش و هم مگسل
- 6 تافت از آن خرگه جان صورت ترکم به از آن·دست ببردم سوی او دست مرا زد که بهل
- 7 گفتم تو همچو فلان ترش شدی گفت بدان·من ترش مصلحتم نی ترش کینه و غل
- 8 هر کی درآید که منم بر سر شاخش بزنم·کاین حرم عشق بود ای حیوان نیست اغل
- 9 هست صلاح دل و دین صورت آن ترک یقین·چشم فرومال و ببین صورت دل صورت دل
ganjoor: sh1335 · public domain