Dîvân de Shams Ghazal 149 Distique 11 ← précédent

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۹

  1. از میِ تبریز گردان‌کن پیاپی رطل‌ها تا بِبُرّد تارهای چنگِ عارت ساقیا

G149:11

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 خدمتِ شمس حق و دین  باد کارت  ساقیا·باده گردان، چیست آخر داردارت ساقیا ؟
  2. 2 ساقیِ گلرخ ز می این عقلِ ما را خار نه·تا بگردد جمله گل این خارخارت ساقیا
  3. 3 جامِ چون طاووس پرّان کن به گِردِ باغِ بزم·تا چو طاووسی شود این زهر و مارت ساقیا
  4. 4 کار را بگذار می را بار کن بر اسبِ جام·تا ز کیوان بگذرد این کار و بارت ساقیا
  5. 5 تا تو باشی در عزیزی‌ها به بندِ خود دَری·می‌کُند ای سخت‌جان خاکیِ خوارت ساقیا
  6. 6 چشمه‌ی رواقِ می را نحل بگشا سوی عیش·تا ز چشمه مَی‌ شود هر چشم و چارَت ساقیا
  7. 7 عقلِ نامحرم برون ران تو ز خلوت زان شراب·تا نماید آن صنم رخسارِ نارت ساقیا
  8. 8 بیخودی از می بگیر و از خودی رو بر‌کنار·تا بگیرد در کنارِ خویش یارت ساقیا
  9. 9 تو شَوی از دست، بینی عیشِ خود را بر کنار·چون بگیرد در برِ سیمین کنارت ساقیا
  10. 10 گاه تو گیری به بر در یار را از بیخودی·چونک بیخودتر شدی گیرد کنارت ساقیا
  11. 11 از میِ تبریز گردان‌کن پیاپی رطل‌ها·تا بِبُرّد تارهای چنگِ عارت ساقیا

ganjoor: sh149 · public domain