Dîvân de Shams› Ghazal 149› Distique 7 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۹
- عقلِ نامحرم برون ران تو ز خلوت زان شراب تا نماید آن صنم رخسارِ نارت ساقیا
G149:7
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 خدمتِ شمس حق و دین باد کارت ساقیا·باده گردان، چیست آخر داردارت ساقیا ؟
- 2 ساقیِ گلرخ ز می این عقلِ ما را خار نه·تا بگردد جمله گل این خارخارت ساقیا
- 3 جامِ چون طاووس پرّان کن به گِردِ باغِ بزم·تا چو طاووسی شود این زهر و مارت ساقیا
- 4 کار را بگذار می را بار کن بر اسبِ جام·تا ز کیوان بگذرد این کار و بارت ساقیا
- 5 تا تو باشی در عزیزیها به بندِ خود دَری·میکُند ای سختجان خاکیِ خوارت ساقیا
- 6 چشمهی رواقِ می را نحل بگشا سوی عیش·تا ز چشمه مَی شود هر چشم و چارَت ساقیا
- 7 عقلِ نامحرم برون ران تو ز خلوت زان شراب·تا نماید آن صنم رخسارِ نارت ساقیا
- 8 بیخودی از می بگیر و از خودی رو برکنار·تا بگیرد در کنارِ خویش یارت ساقیا
- 9 تو شَوی از دست، بینی عیشِ خود را بر کنار·چون بگیرد در برِ سیمین کنارت ساقیا
- 10 گاه تو گیری به بر در یار را از بیخودی·چونک بیخودتر شدی گیرد کنارت ساقیا
- 11 از میِ تبریز گردانکن پیاپی رطلها·تا بِبُرّد تارهای چنگِ عارت ساقیا
ganjoor: sh149 · public domain