Dîvân de Shams Ghazal 2874 Distique 7 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۲۸۷۴

  1. حیله می‌کرد دلم تا ز غمش سر ببرد گفتم ای ابله اگر سر ببری سر نبری

G2874:7

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری·که گریزید ز خود در چمن بی‌خبری
  2. 2 رو به دل کردم و گفتم که زهی مژده خوش·که دهد خاک دژم را صفت جانوری
  3. 3 همه ارواح مقدس چو تو را منتظرند·تو چرا جان نشوی و سوی جانان نپری
  4. 4 در مقامی که چنان ماه تو را جلوه کند·کفر باشد که از این سو و از آن سو نگری
  5. 5 گر تو چون پشه به هر باد پراکنده شوی·پس نشاید که تو خود را ز همایان شمری
  6. 6 بمترسان دل خود را تو به تهدید خسان·که نشاید که خسان را به یکی خس بخری
  7. 7 حیله می‌کرد دلم تا ز غمش سر ببرد·گفتم ای ابله اگر سر ببری سر نبری
  8. 8 شمس تبریز خیالت سوی من کژ نگریست·رفتم از دست و بگفتم که چه شیرین نظری

ganjoor: sh2874 · public domain